شهرام ملکی نیاعالم - مجری رسانه ملی ایران
فرهنگی /هنری /اجتماعی /سیاسی و...
 
 

من چند روزی که برای اجرای تلویزیونی در برنامه صبح آمد به تهران آمده بودم، مهمان علیرضا جاوری و خانمش بیتا جان  بودم.این زوج جوان واقعا" منو شرمنده خودشون کردند.در اولین شب مهمانی به همراه آنها برای صرف شام به پارک ساعی رفتیم.

 من هیچ وقت ساندویچی به اون خوشمزگی نخورده بودم.شاید بگین چه ساندویچی بود؟میگم:ساندویچی که علی جان گرفته بود زاپاتا مخصوص بود.من اولین باری بود که سانویچ به این با حالی می خوردم واقعا" جای شما خالی.اگه گفتین چرا با حال؟ آخه از بس که ترکیبات جورواجور توش ریخته بودن تشخیص مزه اش سخت بود.

وقتی تو پارک ساعی نشسته بودیم کنارمون یه خانواده بودن که بچشون همش گریه می کرد یه جوری قضای اطرافو با موسیقی گریش پر کرده بود.در حین شام هم یه گدای باحال به پستمون خوردکه خیلی ادبیات توپی داشت اون جوری کلماتو کنار هم می چید که انگار تحصیل کرده بود.

شب به محل اسکان که خونه دایی علی حیدر بود ودر پاسداران، آمدم و خوابیدم که برای برنامه فرداش آماده می شدم.

ظهر جمعه هم مهمان علی جان و خانم محترمش بودم.اونا واقعا"کاری کردند که من دیگه روم نمیشه خونشون بیام.ناهار جوجه کباب بود.علی هم زحمت کبابشو کشید اونم تو تراس با این گرمای هوا و دودش که تمامی واحدو ور داشته بود ،منم که تجربه سیخ گرفتنم خوب بود مرغ ها رو سیخ گرفتم .بیتا خانم هم با اون دسپخت کردی کرمانشاهیش زحمت پلو ،سالاد،مخلفات و چیدن سفره رو عهده دار بود.به هر حال چسبید جای همه شما خالی.

بعد از ناهار هم کمی تلویزیون دیدیم و در مورد رسانه وحاشیه هاش کمی حرف زدیم.علی جاوری خودش یه جورایی تو کار رسانه اس آخه تدوینگر قهاریه و کارشو خوب بلده.قبلا" برا شبکه خوزستان کار کرده و شاگرداش تو اهواز تدوین گر شبکه خوزستان هستند.بعضیشون هم شرکت خصوصی زدند.

 

من برای این دو زوج عاشق آرزوی موفقیت دارم و از خدا می خوام همیشه خندهاشون از ته دل و گریه هاشون از سر شوق.

 



موضوع مطلب : درتهران بزرگ باعلیرضا جاوری وخانمش بیتاجان

ارسال شده در تاریخ : جمعه ٢٥ تیر ۱۳۸٩ :: ٢:۱٦ ‎ب.ظ :: توسط : شهرام ملکی نیا عالم

از سه شنبه 22 تیرماه در برنامه صبح آمد  به مدت یک هفته به اجرا ی برنامه  خواهم پرداخت .به پیشنهاد تهیه کننده این برنامه جناب آقای کاشانی و همچنین علاقه شخصی خودم به این برنامه از سه شنبه  همین هفته مجری دوم  برنامه  هستم.

 14 مرداد ماه سال جاری  آقای بهزاد کاویانی  مجری  حاضر  برنامه صبح آمد به مسافرت می روندو من به همراه علی زندی فر برنامه را اجرا خواهیم کرد.

در زمستان سال گذشته این برنامه صبح انقلاب نام داشت که به عبارتی اولین حضور من در شبکه ٣  در این برنامه به شمار می رفت .آقای کاشانی در حق من لطف بزرگی کردندو با دعوت من به این برنامه دریچه جدیدی از رسانه  ملی را به روی من گشودند.

کاشانی بسیار با تجربه است.او تهیه کننده بسیاری از سریال های ٩٠ قسمته تلویزیون بوده است.زیر آسمان شهر ١،باغچه مینو،و...... از جمله کارهای او به شمار می رود.وی تهیه کننده مجریان مطرحی چون احسان علیخانی ،بهزاد کاویانی،و.....بوده است.

آقای کاشانی کارش را از رادیو شروع کرده است.من در اهواز با او در برنامه صبح آمد که به استانها سفر می کردند آشنا شدم.با اصرار زیاد وعلاقه فراوان من نسبت به حضور در این برنامه ایشان قبول کردند ودر عین ناباوری منو به برنامه صبح انقلاب دعوت کردند.

توفیق حضور در کنار استاد رضا صفدری مجری باسابقه وکهنه کار تلویزیون، را نیز داشتم.صفدری مجری برنامه تا هشت ونیم بود این برنامه  از برنامه های ترکیبی سالهای دور در شبکه ٢ سیما بود و جایگاه خاصی در بین مردم پیدا کرده بود.وی زمان حاضر علاوه بر تهیه کنندگی تلویزیون درشبکه جام جم نیز به عنوان مجری حضور پر رنگ تری دارد. 

اجرا در کنار وی برای جوان کم سابقه ای مثل من واقعا"کلاس درس عملی بود.جدا از برنامه های تلویزیون با او ارتباط نزدیک وصمیمی دارم.ارتباط با آقا رضا تجارب زیادی را به من آموخت.او بی ادعا،صمیمی،گرم و دوست داشتنی است. تکیه کلام معروفش هم "غلامم"

 در صبح انقلاب ما دو گروه بودیم که هر یک به ١۵استان سفرکردیم وبه عبارتی  در حال ایرانگردی بودیم. گزارشگر برنامه علی سده ای فردی حرفه ای ،متین ،کاربلد ،مهربان وهر چی بگم کم گفتم بود. تدوین را آقای رضا حسین خانی وبرادر زاده تازه دامادش فرهاد به عهده داشتند.

آقای حسین خانی در عین مهارت بسیار متواضع بود .او وفرهاد شب ها تا صبح بیدار بودند تا نوارها به برنامه زنده صبح برسد.فرهاد خیلی جوان بود ولی ایده های جالبی در تدوین داشت.نکته جالب وخنده دار این بود، چون فرهاد تازه داماد بود آهنگ پیامک های  او  که از طرف خانمش بود مکرر به گوش می رسید. 

مدیر تولید و هماهنگ کننده برنامه جواد مقدم بود.جواد علاوه بر کارهای فنی هماهنگی های تدارکات از جمله تهیه غذا ،و اسکان گروه را نیز به عهده داشت.مقدم واقعا" پر انرژی و خستگی ناپذیر بود.راننده گروه ما اسماعیل مرادی بود که واقعا"می شه گفت  کل جاده های ایرانو بلده.او علاوه بررانندگی صبح ها نیز در برپایی دکور  برنامه بچه هارو یاری می داد.اسماعیل یه خودرو "ون" داشت که تو این سفرها یه ضبط  و پخش تصویری دی وی دی باحال براش خرید تا در فواصل بین شهرها فیلم های با حال برا بچه ها بذاره تا متوجه مسافت و خستگی  سفر نشن.

من نیز مجری بخش مسابقه وهمچنین ارائه اطلاعات مختصری در ابعاد مختلف ،مربوط به  استانها بودم.حضور ما در استانها در حدود ٣ روز به طول می انجامید.معمولا" روز نخست پیش تولید و٢ روز بعدی اجرای زنده برنامه بود.

دکور برنامه نیز با هماهنگی وپیشنهاد خودم انجام شد.طراحی گرافیک این دکور توسط  دوست خوبم احسان اطمینانی گرافیست هنرمند وباذوق اهوازی که مدیر عامل شرکت مارال گرافیک می باشددر زمان بسیار کوتاه ومحدودی انجام و به تهران ارسال شد.ویژگی دکور برنامه پرتابل بودن آن بود، یعنی قابلیت جابجایی و حمل آن با ماشین های سواری سبک امکان پذیر بود.چرا که در هر استان بایستی برپا و جمع می شد واین روند در استانهایی که ما حضور داشتیم انجام شد به گونه ای که در استانهای آخر ستونهای فلزی  دکور دیگر تا پایان برنامه دوام نداشته ودر یکی از استانها در دقایق پایانی برنامه  بخشی از دکور واژگون شد.

محتوای صبح انقلاب همان طور که از اسمش پیداست مربوط به رویدادهای انقلاب،توانمندیها ،پتانسیل ها ،معرفی استانها از ابعاد مختلف و معرفی ٣٠ چهره برتر استانی در ١٠ رشته  مختلف مثل  :کارگرنمونه،کارمند،کشاورز،کارآفرین،معلم ،محقق هنرمند، ورزشکار،مدیر،حافظ وقاری قرآن بود که بخش معرفی چهر ها کلی برنامه را جذابتر ، پر رنگ تر ومردمی می کرد.

بخش مسابقه نیز در قالب سوالی مربوط به میراث فرهنگی همان استان مطرح می شد .پیامک های بینندگان سراسر کشور به روابط عمومی هر یک از مراکز  صدا وسیمای استانها ارسال می شد. درشب پایانی برنامه هر مرکز همزمان با معرفی چهره های برتر استان  ٣ نفر به قید قرعه مشخص و جوایز به آدرس آنها ارسال می شد.عموما" جوایز هم نفیس بود.

استانهایی که حضور داشتم:ایلام،کرمانشاه،لرستان،خوزستان ،کهگیلویه وبویراحمد،فارس،بوشهر، جزیره خارگ ،کرمان،بندرعباس،چهارمحال وبختیاری و اصفهان بود.

اواخر اردیبهشت نیز به بهانه بازدید از نمایشگاه نفت گاز و پتروشیمی تهران به مدت ٢ روز در برنامه صبح آمد حضور داشتم.که در آن زمان نیز آقای کاویانی حضور نداشتند و من در کنار علی زندی فر اجرا نمودم.

با یاری خداوند متعال دوشنبه شب باپرواز ساعت ٢١ اهواز را به مقصدتهران ترک خواهم کرد و در برنامه  صبح آمد سه شنبه صبح حضور خواهم داشت.حضور در این برنامه بهانه ای شد تا شرح مختصری از حاشیه های سفر های برنامه صبح انقلاب رو توضیح دهم.

برنامه صبح آمد یکی از برنامه های ترکیبی شبکه 3 است که در سالهای اخیر  به تهیه کنندگی آقای کاشانی از تهیه کنندگان با سابقه و پرکار شبکه ٣ سیما صبح ها از ساعت 7 تا 9 پخش می شود.مجریان مختلفی از جمله احسان علیخانی ،محمدرضا حسینیان،بهزاد کاویانی،رضاصفدری،علی زندی فر،علی سده ای و......در این برنامه اجرا نموده اند. 



موضوع مطلب : برنامه صبح آمد

ارسال شده در تاریخ : یکشنبه ٢٠ تیر ۱۳۸٩ :: ۸:٤٩ ‎ب.ظ :: توسط : شهرام ملکی نیا عالم

گزارش تصویری از برنامه صبح انقلاب و معرفی عوامل برنامه

تهیه کننده:محمد(نادر)طالبی کاشانی /مدیرتولید:جوادمقدم /تدوین:رضاحسین خانی،فرهادحسین خانی /مجریان:استادرضاصفدری،شهرام ملکی نیا عالم/گزارشگر:علی سده ای /حمل ونقل:اسماعیل مرادی

رضاصفدری و شهرام ملکی نیا عالم/اصفهان/چهل ستون

آقای کاشانی  تهیه کننده (کت قهوه ای )و تهیه کننده کرمان

همکاران وعوامل پشت صحنه صدا وسیمای مرکز یاسوج

همکاران وعوامل پشت صحنه صدا وسیمای اصفهان

 کنار پل سفید اهواز

 رضاصفدری در کرمان

رضا صفدری وعلی سده ای(گزارشگر) در کرمان

رضا صفدری و کیوان لطفی(مجری صدا وسیمای خوزستان)

ایمان مرتضوی(گزارشگراصفهان)-چهل ستون اصفهان

ازسمت چپ -رضا صفدری،عوض پور(مجری بندر عباس )و خودم اسکله شهید رجایی

رضا حسین خانی(تدوینگر برنامه صبح انقلاب)

علی سده ای(گزارشگر) دراسکله شهید رجایی-بندرعباس

فرهاد حسین خانی (تدوینگر برنامه صبح انقلاب ) سالن استانداری کرمانشاه

چهل ستون اصفهان

اسکله شهبد رجایی-بندرعباس

ازچپ-رضاصفدری،من وحسین زاده(مجری مرکز فارس)در حافظیه شیراز

علی سده ای(گزارشگر)واسماعیل مرادی(حمل ونقل)در حال نصب دکور برنامه در کرمان

جواد مقدم (مدیر تولید) در حال نصب دکور -خرم آباد

 

 

 



موضوع مطلب :

ارسال شده در تاریخ : چهارشنبه ۱٦ تیر ۱۳۸٩ :: ٧:٥٢ ‎ق.ظ :: توسط : شهرام ملکی نیا عالم

لیست تقریباً کاملی از زوج‌های هنری ایران

پژمان بازغی (بازیگر) —- مستانه مهاجر (تدوینگر)

رخشان بنی‌اعتماد (کارگردان) —- جهانگیر کوثری (تهیه‌کننده، مجری)

کمند امیرسلیمانی (بازیگر) —- ورقا عامری (عکاس)

تهمینه میلانی (کارگردان) —- محمد نیک‌بین (تهیه‌کننده)

لادن طباطبایی (بازیگر) —- سعید تهرانی‌ (بازیگر، تهیه‌کننده)

مهناز افضلی (بازیگر) —- حسن پورشیرازی (بازیگر)

حمید سمندریان (کارگردان) —- هما روستا (بازیگر)

بهزاد فراهانی (بازیگر)—- فهمیه رحیم‌نیا (نویسنده)

افسر اسدی (بازیگر) —- اصغر همت (بازیگر)

محمد رحمانیان (کارگردان) —- مهتاب نصیرپور (بازیگر)

امین تارخ (بازیگر) —- منصوره شادمنش (نویسنده)

مینا جعفرزاده (بازیگر)—- بهمن زرین‌پور (کارگردان)

جمشید آهنگرانی (نویسنده)—- منیژه حکمت (کارگردان)

حسن جوهرچی (بازیگر) —- مهناز بیات (منشی صحنه)

لادن مستوفی (بازیگر ) —- شهرام اسدی (کارگردان)

الهام چرخنده (بازیگر) —- فرشید نوابی (بازیگر)

شاهرخ فروتنیان‌‌ (بازیگر) —- افسانه چهره‌آزاد (بازیگر)

آتیلا پسیانی (بازیگر) —- فاطمه نقوی (بازیگر)

کامبوزیا پرتویی (کارگردان) —- فرشته صدرعرفانی (بازیگر)

مائده طهماسبی (بازیگر) —- فرهاد آئیش (بازیگر)

داریوش مهرجویی(کارگردان) —- وحیده محمدی‌فر (فیلمنامه نویس و منشی صحنه)

نادر مقدس (کارگردان) —- افسانه منادی (کارگردان)

علیرضا امینی (کارگردان) —- فرناز جمشیدی مقدم (منشی صحنه)

محمود پاک نیت (بازیگر) —- مهوش صبرکن (بازیگر)

محمدرضا شریفی‌نیا (بازیگر) —- آزیتا حاجیان (بازیگر)

هومن حاجی عبدالهی (مجری، بازیگر) —- سلیمه قطبی (بازیگر رادیو)

محسن قاضی‌مرادی (بازیگر) —- مهوش وقاری (بازیگر)

داود رشیدی (بازیگر) —- احترام برومند (مجری، بازیگر)

بهروز افخمی (کارگردان) —- مرجان شیرمحمدی (بازیگر، نویسنده)

بهاره رهنما (بازیگر) —- پیمان قاسم‌خانی (فیلمنامه‌نویس)

شهرام شکیبا (مجری، شاعر) —- مهسا ملک مرزبان (مجری)

مهرداد شکرآبی (بازیگر) —- عاطفه رضوی (بازیگر)

احمد حامد (تهیه‌کننده) —- فاطمه معتمدآریا (بازیگر)

ابوالفضل جلیلی (بازیگر) —- مریم اشرفی (عکاس)

کتایون ریاحی (بازیگر) —- فرشید رحیمیان (مدیرتولید)

محمدرضا فروتن (بازیگر)—- سحر ابراهیمی (فیلمبردار پشت صحنه)

سارا خوئینی‌ها (بازیگر ) – سابق – یوسف مرادیان (بازیگر)

محسن مخملباف (کارگردان) —- مرضیه مشکینی (طراح صحنه، کارگردان)

شقایق دهقان (بازیگر) —- محراب قاسم‌خانی (طراح صحنه، نویسنده)

فریال بهزاد (کارگردان)—- رضا آزادی (فیلمبردار)

علی دهکردی (بازیگر) –– آفرین چیت ساز (طراح لباس)

محمد اصفهانی (خواننده) —- لیدا جوادی (بازیگر)

رویا تیموریان (بازیگر) —- مسعود رایگان (بازیگر)

اصغر فرهاد (کارگردان) —- پریسا بخت‌آور (کارگردان)

زیبا بروفه (بازیگر) —- پیام صابری (گریمور)

لیلا حاتمی (بازیگر) —- علی مصفا (بازیگر)

گلاب آدینه (بازیگر) —- مهدی هاشمی (بازیگر)

داریوش فرهنگ (بازیگر) – سابق – سوسن تسلیمی (بازیگر)

سیما تیرانداز (بازیگر) —- مجید جوزانی (تهیه کننده)

لیلی رشیدی (بازیگر) – سابق – نیما بانکی (بازیگر)

امین حیایی (بازیگر) —- نیلوفر خوش خلق (بازیگر)

ابوالفضل پور عرب (بازیگر) – سابق – آناهیتا نعمتی (بازیگر)

حسین عرفانی (دوبلر) — شهلا ناظریان‌ (دوبلر)

کوروش تهامی (بازیگر) – سابق – شبنم طلوعی (بازیگر)

گوهر خیراندیش (بازیگر) —– مرحوم جمشید اسماعیل خانی (بازیگر)

سحر ولدبیگی (بازیگر) —- نیما فلاح (بازیگر)

فریبرز عرب‌نیا (بازیگر) – سابق – عسل بدیعی (بازیگر)

افسانه بایگان (بازیگر) —- مرتضی شایسته (تهیه‌کننده)

فرزانه کابلی (بازیگر) —- هادی مرزبان (کارگردان)

امیر جعفری (بازیگر) —- ریما رامین‌فر (فیلمنامه نویس)

خسرو شکیبایی (بازیگر) – سابق – تانیا جوهری (بازیگر)

رضا رشیدپور (مجری) —- نغمه مهرپاک (مجری)

مهتاب کرامتی (بازیگر‌) – سابق – بابک ریاحی‌پور (گیتاریست)

حمیرا ریاضی (بازیگر) —- علی اوسیوند (بازیگر)

گلشیفته فراهانی‌ (بازیگر) —- امین مهدوی (عکاس)

هدیه تهرانی (بازیگر) – سابق – هومن به‌منش (دستیار فیلمبردار)

یغما گلروئی (ترانه‌سرا) —- آزاده خواجه نصیر (نقاش)

کاوه یغمایی (خواننده) —- نیلوفر فرزند شاد (پیانیست)

مسعود کیمیایی (کارگردان) – سابق – فائقه آتشین (خواننده)

جمشید مشایخی (بازیگر) —- گیتی رئوفی (آشنا به هنر موسیقی)

امید زندگانی‌ (بازیگر) – سابق – مینا لاکانی (بازیگر)

بهرام بیضایی (کارگردان) —- مژده شمسایی (بازیگر)

علیرضا کنگرلو (مجری) —- راحله امینیان (مجری)

علیرضا عصار (خواننده) —- نسترن پاکباز (عکاس)

بهروز بقائی (بازیگر) – سابق – پرستو گلستانی (بازیگر)

پانته‌آ بهرام(بازیگر)— سیامک احصایی(طراح صحنه و لباس)

محمد یعقوبی(کارگردان تئاتر)—آیدا کیخایی(بازیگر)

رویا نونهالی(بازیگر) —رامین حیدری فاروقی(مستندساز)

نغمه ثمینی(فیلم‌نامه نویس و نمایش‌نامه نویس)—پیام فروتن(طراح صحنه و لباس)

غزل شاکری(بازیگر)— علی زارع(عکاس)

محمد صالح‌اعلا(بازیگر ، نویسنده و کارگردان)—شورانگیز طباطبایی(بازیگر)

بهنوش بختیاری(بازیگر)— سابق معراج محمدی (خواننده)



موضوع مطلب :

ارسال شده در تاریخ : چهارشنبه ۱٦ تیر ۱۳۸٩ :: ٧:٠۳ ‎ق.ظ :: توسط : شهرام ملکی نیا عالم

 

اما مثل هر گپ و گفت دوستانه‌ای حاشیه‌ها باعث می‌شوند شیرین‌تر از آنی باشد که خستگی سراغم بیاید. مخصوصا که یکی از معدود دفعاتی است که می‌بینم طرف مقابلم از چیزی که جلوی دوربین است، متواضع‌تر و صادق‌تر است.

از جایی هم وارد بحث می‌شویم که قبل از شروع کمی‌ از آمال و آرزوهای کالش می‌گوید و کاری که حالا می‌کند، خیلی آرزویش ــ یا به قول خودش غایتش ــ نیست.

یعنی ما با آقای شهیدی‌فری روبه‌روییم که اصلا دوست داشته یک چیز دیگر باشد و یک چیز دیگری شده و موفق هم شده؟

نه، این را درباره اجرا می‌گویم. برنامه‌سازی را دوست داشته‌ام.

نمی‌شود که همه اینها خود به خود و با وجود دوست نداشتن شما اتفاق افتاده باشد. یعنی به قول مسعود شصت‌چی تمام این مسیر اتفاقی و اشتباهی بوده؟

در زندگی‌ات غایات، رویاها و مقاصدی پیدا می‌کنی که برای رسیدن به آنها باید از یک مسیر مشخص عبور کنی؛ ولی گاهی در میانه مسیر می‌مانی. بخش دیگرش هم این است که بر حسب دوره‌های سنی و روحی مختلف گاهی تغییر مقصد پیش می‌آید. نمی‌گویم هیچ تعلق خاطری به اجرا ندارم. چون هنوز هم دارم انجامش می‌دهم. ولی بیشتر میل به انجام ندادنش دارم. آن سال‌ها همین طور شرایطی فراهم می‌شد که مثلا باید برای یک مورد خاص کاری می‌کردم. می‌گفتم چند ماه بیشتر نیست و بعد دیگر انجام نمی‌دهم، ولی این ماجرا تا حالا ادامه پیدا کرده. در برنامه‌های خودم اجرا نداشته‌ام، جز «اینجا فرداست» و «مردم ایران سلام». آنجا هم دنبال کس دیگری بودم. ولی تا آخرین روز قبل پخش هم امکانش فراهم نشد و مجبور بودیم شروع کنیم. آن موقع هم فکر می‌کردم بالاخره با فاصله کمی‌ شرایطی که می‌خواهم، فراهم می‌شود. ولی هیچ وقت این اتفاق نیفتاد. چون وقتی پخش یک برنامه شروع می‌شود، دیگر نمی‌شود این کار را کرد. ولی هیچ وقت اجرا را به این معنا که خودت را تمام و کمال در اختیارش بگذاری، دوست نداشته‌‌ام. البته گویندگی و اجرای رادیو را بیشتر از تلویزیون دوست دارم.

خیلی جالب است که آدم از 13 سالگی تا آستانه 40 سالگی کاری را که به قول شما غایتش نیست، انجام بدهد. بد نیست بگویید چی شد که از 13 سالگی وارد این کار شدید.


توی مدرسه اهل سرود و تئاتر و انشا نوشتن و انجمن اسلامی‌ و بسیج و خلاصه فعالیت‌های فوق برنامه بودم. یک روز مدرسه، من و چند نفر دیگر را معرفی کرد رادیو مشهد. فکر کردم قرار است مثلا مهمان یکی از برنامه‌های نوجوانانه باشم. ولی ما را بردند توی استودیو و یک نوشته دادند دستمان که بخوانیم. یعنی ازمان تست صدا گرفتند. کسی هم که این کار را می‌کرد، آقای جواد آتش‌افروز بود. از بین آن جمع نمی‌دانم چند نفره، من برای گویندگی برنامه جوانان مشهد پذیرفته شدم. بدون هیچ انگیزه و تمایل و شناختی. بعد از آن همزمان با درس خواندنم در رادیو مشهد گویندگی هم می‌کردم.

این مسیر چه جوری ادامه پیدا کرد؟


حدود 8 سال در مشهد همراه گویندگی، گزارش ‌گرفتم، مطلب ‌نوشتم، برنامه ‌ساختم و خلاصه همه کارهای معمولی رادیو را انجام دادم. بعد آمدم تهران سینما خواندم و یکی دو سالی نرفتم سراغ رادیو تلویزیون. ولی باز رفقای بد باعث شدند سر از رادیو دربیاورم. بعد آقای آتش‌افروز شد تهیه‌کننده «تا 5/8». من به عنوان شاگردی که همه جا همراهش بوده، شدم یکی از کارگردانان «تا 5/8.» در سری دومش رضا صفدری کار دیگری داشت و من به دستور آقای آتش‌افروز مجبور بودم با بی‌میلی تمام برنامه «تا 5/8» را هم اجرا کنم و این جوری اجرای تلویزیونی هم اتفاق افتاد. در رادیو تلویزیون وقتی به چیزی شناخته می‌شوی، پیشنهادهای بعدیت هم دور و بر همان می‌چرخد. اینجا هم اگر به عنوان برنامه‌ساز یک برنامه بسازی همان را می‌خواهند. من بارها از برنامه ترکیبی ساختن توبه کرده‌ام. ولی شرایط این نوع برنامه‌سازی بیشتر فراهم شده و نگذاشته کار دیگری بکنم. البته اینها هم بد نیست. ولی می‌خواهم بگویم اینها فقط قرار بود توی مسیر باشد و انگار من هنوز از این مسیر عبور نکرده‌ام. در همین جایش مانده‌ام. در حالی که قرار بود خیلی زودتر از این مسیر عبور کنم.

ایده‌آلتان چه‌جور برنامه‌سازی است؟

اصلا برنامه‌سازی تلویزیونی ایده‌آلم نبود. مستندسازی را خیلی بیشتر دوست داشتم. ولی متاسفانه خیلی فراهم نشد. در حالی که همیشه آماده کردن مقدمات یک برنامه ترکیبی با سرعت هرچه تمام‌تر فراهم شده و من همیشه برای پیش‌تولید وقت کم داشته‌ام.



این سوال درباره همه مجری‌ها  مخصوصا مجریان برنامه‌های صبحگاهی  برایم بوده. حتما برای شما هم پیش آمده که مشکلی دارید یا از خواب که بلند می‌شوی بی‌دلیل اعصابت خرد است. می‌خواهم ببینم این جور وقت‌ها با آن حالت چطور می‌روی جلوی دوربین و با آن همه آدم جلو و پشت دوربین سر و کله می‌زنی؟

حال آدم داخل و بیرون استودیو فرق می‌کند. بی‌اراده و ناخودآگاه همه‌ چیزهایی که دور و برتان و پشت سرتان هست فراموش می‌شود، اما به محض این‌که می‌گویم «خداحافظ»، هنوز از جایم بلند نشده‌ام همه چیز یادم می‌آید. همین‌که می‌فهمم دیگر دیده نمی‌شوم، دوباره همه جهان روی سرم خراب می‌شود.

پس می‌شود اجرا را هم یک جور بازی تصور کرد؛ یک بازی ناخودآگاه.


نه، بازی نیست. اصرار دارم این کلمه را به کار نبرم. چون این کلمه تعریف خودش را دارد. یک «حال» دیگر است. همه عشق و تعهدی که شما نسبت به مخاطب دارید، انگار یک دفعه در شما حلول می‌کند. لحظه تجلی، مثل یک جور مستی و شیدایی است. بخصوص برنامه‌های زنده. کار فوق‌العاده ترسناکی است. یک اشتباه می‌تواند پرونده یک عمرت را ببندد. کمتر کاری اینقدر حساس است. خیلی از همکاران ما وقتی جلوی دوربین قرار می‌گیرند، یک چیز دیگر می‌شوند.

چند نمونه خیلی بارزش را از نزدیک دیده‌ام. مدتی با یکیشان تمام وقت در تماس بودم و دیدم این ور دوربین یا میکروفنش با آن ورش بشدت متفاوت است. این ور یک لمپن است؛‌ همه چیزش فرق می‌کند.

خوب شد این را گفتی. هر مکانی چیزهای متفاوتی ایجاب می‌کند. فضای یک عروسی با یک جلسه اداری یا یک سفر کویر خیلی فرق دارد و باید در هرکدام لباس‌متفاوتی پوشید؛ ولی اگر شخصیت جلو و پشت دوربین یک جور نباشد، دوست‌داشتنی و قابل لمس نمی‌شوی. رادیو و بخصوص تلویزیون بشدت بی‌رحمند.

برنامه ما داشت تبدیل می‌شد به یکی از خاطره‌های ملی این مردم و ما دیگر حق نداشتیم باهاش شوخی کنیم. باید مراقبت می‌کردیم که این خاطره خراب نشوددستت رو می‌شود و بیننده می‌فهمد دارید دروغ می‌گویید. آن وقت دیگر با شما رفاقت نمی‌کند و دوستتان ندارد. دلیلی هم برای توضیحش نمی‌بیند؛ ولی وقتی دقت کنید، می‌بینید طرف دارد دروغ می‌گوید یا کم‌فروشی و ریاکاری می‌کند. با کلمه به کلمه‌ای که می‌گویید، شخصیت، غایات، علایق و میزان شرافتتان را تعریف می‌کنید. بهترین کار این است که ادا درنیاورید و مهم‌تر این که از زندگی این ور دوربینتان بیشتر مراقبت کنید. حداقل به همین دلیل سعی کنید بیش از دیگران اخلاقی رفتار کنید. بعضی از دوستان ما ممکن است خودشان را خیلی مقید ندانند، نمی‌دانم. البته بیننده هم باید بداند شما معصوم نیستی. کافی است با همه ضعف‌ها و قوت‌هایی که داری، شرافتمندانه جلوی دوربین ظاهر شوی.

درست یا غلط همه جا آدم‌هایی که جلوی چشمند، خود به خود کارکرد الگویی پیدا می‌کنند. این معصوم نبودن را چطور باید به مخاطب منتقل کرد؟


وقتی شما در کشوری با آرمان‌های ایدئولوژیک و اخلاقی زندگی می‌کنید، طبیعی است در رادیو تلویزیون‌تان هم که به اصطلاح دولتی است و غایتی برای خودش تعریف کرده، تناقض‌هایی با زندگی جاری مردم پیدا می‌شود که این رسانه اصرار دارد آنها را نبیند. طبیعی است که غیر از فضائل را هم تبلیغ نکند و آدم‌هایی که تویش دیده می‌شوند، آدم‌های پیراسته‌ای باشند؛ اما این حرف هیچ وقت ممکن نیست. برای همین دچار تعارض می‌شوید. این نگاه افراطی چه از جانب مدیران کشور و تلویزیون و چه از جانب مردم و این انتظار که هرچی در صداوسیما می‌بینند، الزاما امر اخلاقی‌ای باشد، انتظار غلطی است و هیچ وقت محقق نخواهد شد. همه‌ باید یادمان باشد که آدمیم و خطا می‌کنیم و زمین می‌خوریم. حق تعالی این را از من پذیرفته، ولی من و شما از هم انتظار عصمت داریم.

این را که نمی‌شود برای مخاطب عام جا انداخت. نه آقای شهیدی‌‌فر نوعی حاضر است خود واقعی‌اش را عیان کند و نه تلویزیون اجازه می‌دهد.

چرا، شدنی است. دقیقا باید همین کار را بکنیم. انتظار عصمت را باید برداشت.

موافقید از بحث اخلاق رسانه‌ای برویم سراغ بحث‌های فنی ماجرا؟ کلیت بحث اجرا را در سازمان چطور می‌بینید؟ قبل از شروع مصاحبه گفتید که عضو کمیته کارشناسی گویندگان و مجریان سیما هستید.

چندسالی است مشکل اجرا در تلویزیون برای مدیران هم جدی شده. در رادیو هم همین‌طور. ولی اصلاح وضع موجود کار ساده‌ای نیست. ضمن این که از حق نگذریم که رو به رشد است. اگر حافظه‌ات یاری بکند با 10 تا 15 سال پیش تفاوت‌های زیادی کرده که البته الزاما همه‌اش مثبت نیست. ولی اجراها واقعی‌تر شده و برقراری ارتباط را راحت‌تر کرده است.

یک دلیلش زیاد شدن شبکه‌ها و احساس نیازی بوده که باعث شده جذب بیشتری هم انجام بشود.

بله، ما در هیچ رشته‌ای متناسب با زیاد شدن شبکه‌ها نیروی انسانی در اختیار نداریم. ولی این ماجرا بیش از هر چیزی در مورد اجرا دیده می‌شود. همزمان با این ضرورت باید تدابیری می‌اندیشیدیم که متاسفانه غفلت کرده‌ایم. باید امکان گزینش بهتر و امکان تربیت نیروی متخصص را فراهم می‌کردیم که نکرده‌ایم. حالا باید درباره‌اش فکر کنیم. شما گویندگان و مجریانی می‌بیند که خودشان هم داعیه‌ای ندارند و هیچ‌وقت هم گوینده یا مجری جدی‌ای نخواهند شد. چون اصلا انتخابشان غلط است.

این تدابیر از نظر شما چی بوده؟

یک بخش آموزش به همان معنای کلاس و این‌جور چیزهاست.ولی بخش زیادش در مسیر تجربی کار به دست می‌آید.کلاس‌ و آموزش می‌تواند به تو قدرت تحلیل بدهد تا از بین نمونه‌های خوب، مولفه‌های اساسی موفقیت همکاران سابقه‌دارت را پیدا کنی و در کنار ویژگی‌های شخصیتی خوب خودت اجرای موفقی داشته باشی. اگر قدرت تحلیل نداشته باشی، تقلید می‌کنی و متاسفانه این یکی از عارضه‌های کار ماست. دیگر این که فضای عمومی داخل سازمان فضای ترغیب‌کننده‌ای برای افزایش دانش نیست. وقتی با دوستانی معاشرت می‌کنی که سواد و رفتارشان مثل شماست، انگیزه بالا رفتن نداری.کسانی که قبل انقلاب یا در دهه اول بعد انقلاب وارد سازمان شده بودند، به دلیل گزینش‌های دقیق‌تر آدم‌های پیراسته‌تری بودند و همنشینی با این آدم‌ها در آدم بی‌سوادی مثل من انگیزه کمال ایجاد می‌کرد. ولی نیازهای سازمان باعث شد افراد متعددی بدون قابلیت‌های ضروری برای این کار وارد بشوند.اگر انتخاب غلط باشد و طرف ویژگی‌های اصلی و مولفه‌های اصلی شکل‌دهنده شخصیت رسانه‌ای را نداشته باشد، هیچ اتفاقی نمی‌افتد. آموزش هم درخصوص همچین کسی بی‌معنی است.چون اصلا برای کار دیگری ساخته شده و شما دارید اذیتش می‌کنید.

کلا روی «اخلاق» خیلی تاکید می‌کنید. در حالی که خودتان هم گفتید هیچ کس معصوم نیست.این تناقض را چه جوری باید جمع کرد؟


تناقض ندارد. آدم با همه کاستی‌ها و قوت‌هایش وظیفه‌اش این است که رو به کمال حرکت کند و بهتر بشود. ولی اگر شکست خورد و اشتباهی مرتکب شد، باید ازش بپذیریم. اتفاقا اگر تو را بی‌عیب و نقص بدانند، بدآموزی دارد. این جوری فقط ریاکاری را تبلیغ کرده‌ایم. باید عین آدم رفتار کنیم. همین کفایت می‌کند.

تا حالا در آن کمیته کارشناسی گویندگان و مجریان سیما برای پیاده کردن و اجرای چیزهایی که گفتید، چه راهکاری پیدا کرده‌اید؟

این کمیته دارد سر همین بحث می‌کند که چطور باید وضعیت فعلی گویندگی و اجرا را در رادیو و تلویزیون تغییر داد. باید آسیب‌شناسی کنیم که چه اتفاقی افتاده تا به اینجا رسیده. بعد راهش را به مدیران پیشنهاد کنیم و آنها هم اراده انجام و امکان تحقق آن پیشنهاد را داشته باشند. کار سخت، طولانی و دشواری است و این‌طور نیست که یکی دوساله جواب بدهد.اولین کار جلوگیری از گزینش‌های غلط و تعریف مجاری صالح برای این کار است که البته به دلیل بزرگی سازمان و تعدد شبکه‌ها کار ساده‌ای نیست و در آن اتفاق نظر وجود ندارد. مدیران هم به خاطر اضطرار آنتن مجبورند طوری رفتار کنند که خودشان هم می‌دانند درست نیست. ما جمعیت زیادی داریم و انتخاب نهایتا 100 نفر به عنوان مجری ناممکن نیست. ولی تدبیر، هزینه و زمان می‌خواهد.

یکی از خوراک‌های اصلی آنتن همین برنامه‌های ترکیبی است که فکر می‌کنم «مردم ایران سلام» یکی از بهترین هایش بوده.الان حداقل 2 نمونه‌اش روی آنتن است. من خیلی وقت‌ها سعی می‌کنم معیارها و ایده‌آل‌های خودم را کنار بگذارم و ببینم مردم چطور با یک پدیده روبه‌رو می‌‌شوند. سر و شکل «مردم ایران سلام» و موضوعات اصلی‌اش خیلی عامه پسند نبود و از جهاتی خیلی هم خاص بود. در عین شخص‌محوری، شما با زیرکی هر بخش را به آدم‌های خبره آن موضوع سپرده بودید و با وجود این که مدیریت با خودتان بود، هم کارتان را سبک کرده بودید و هم مطمئن بودید که آن آدم‌ها خیلی جاها بهتر از شما کار می‌کنند. مثلا وقتی برنامه دست اینانلو است خیال آدم راحت است.چون کارش را خیلی خوب بلد است. می‌ماند مراحل اولیه و توجیه حضور این آدم‌ها که حضورشان در رسانه به هر دلیل خیلی عادی نیست. این فرمت از طرف خواص پذیرفته شد و هم از طرف مردم. بعد از یک مدت می‌دیدم که مخاطبان برنامه‌های صبحگاهی که معمولا خانم‌های خانه دارند، فقط کانال 2 را نگاه می‌کنند و سراغ بقیه کانال‌ها هم که قاعدتا بیشتر به دردشان می‌خورد، نمی‌روند. خیلی دوست دارم بدانم این اتفاق چطور افتاد و چطور به این طراحی رسیدید.

خیلی از مراحل فرآیند طراحی یک برنامه قابل توجیه نیست. فرآیندی است که در ذهن و روح شما اتفاق می‌افتد و در ذهنتان جرقه‌ می‌زند.


در عین حال چون تکرارشونده است، خیلی کار سختی نیست.یعنی سختی‌اش در همان مرحله طراحی است و اجرایش بعد از یک مدت روی دور می‌افتد.

به یک معنا پیچیده نیست. ولی باید مدام آن را به روز کنید. هر طرحی به ذهن هر کسی نمی‌رسد؛ به دلیل تفاوت شخصیت آدم‌ها و تفاوت تعریفشان از رسانه و شرایط فرهنگی و اجتماعی. وقتی خودتان اراده می‌کنید یا به شما سفارش داده می‌شود که برای یک ساعتی از روز برنامه طراحی کنید، اگر اراده کار متفاوت داشته باشید و هر چیزی شبیه وضع موجود باشد، کنارش می‌گذارید. برای طراحی هم عناصری را در نظر می‌گیرید. مثلا این که دلتان می‌خواهد تعداد بیشتری از مردم ببینند یا خواص؟ دیگر این که این تعاریف با امر واقع منطبق است یا تئوری‌های خاص یا حتی غلطی در ذهنتان است؟ خیلی از طرح‌ها از اساس غلط است.متاسفانه چون آموزش‌ جدی ندیده‌ایم، چه در بین برنامه‌سازان و چه در بین مدیران، تئوری‌ها و احکام غلط رسانه‌ای وجود دارد.

گمانم اگر از خود برنامه مثال بزنید، بیشتر به بحث کمک می‌کند.


تعریف صبح در همه جای جهان این است که وقت شروع فعالیت است و باید انگیزه‌های کافی و امید به رسیدن داشته باشید. نتیجه‌اش این است که صبح نباید خبر بد بدهیم، نباید کاری کنیم که انگیزه و امید مخاطب را کاهش بدهد. دوم این که باید درست شروع کنیم و به نحوی آموزش هم در آن دخیل می‌شود. ذهن و روح شما در صبح قابلیتی دارد که در اوقات دیگر ندارد. تلفیق امید و انگیزه و نشاط به علاوه آموزش و دریافت، باعث می‌شود از لودگی دور باشید. بعضی‌ها چون وجه اول را برای صبح تعریف می‌کردند، به تفریح و شوخی و اینها ‌رسیده بودند. وقتی هم درست نتوانی تفریح کنی به اسم شورآفرینی و شورانگیزی اسیر لودگی و هرج و مرج می‌شوی.

اجرای برنامه‌های زنده کار فوق‌العاده ترسناکی است. یک اشتباه می‌تواند پرونده یک عمرت را ببندددیگر این که سعی می‌کنم شبیه هیچ‌کدام از کارهای قبلی خودم و دیگران نباشد. چون در سال یا روز دیگری هستیم و قاعدتا اتفاق دیگری باید بیفتد. نکته بعدی این است که باید ببینی این رسانه چقدر توانایی دارد؛ هم تلویزیون به معنای خالص رسانه و هم تلویزیون ایران با توجه به ضعف‌های تکنیکی و تجهیزات و منابع مالی. باید اینها را بشناسیم تا طراحی‌مان قابل اجرا باشد. زمانی که به «مردم ایران سلام» فکر می‌کردم، دیدم عموما از آموزش به معنایی که در تلویزیون می‌شود انجام داد، خبری نیست. برای روزی 5/2 ساعت برنامه، نمی‌شد با یکی دو موضوع کار کرد و غلط بود یک نفر همه این کارها را بکند. برای همین رفتم دنبال متخصصان حوزه‌های مختلف که هم آن حوزه را می‌شناسند و هم رسانه را.

ولی غیر از این تفاوت در کلیت، تفاوت در اجزا هم خوب دیده می‌شد. مثلا ترانه‌ها و کلیپ ها.

با امکاناتی که داشتیم به فتوکلیپ رسیدیم و طی 2 سال هم شکر خدا، رو به کمال ‌رفت. اصرار داشتم ترانه‌هایی که انتخاب می‌کنم، حتی‌الامکان کمتر پخش شده باشد و موضوعش هم زایل‌کننده شور و نشاط و امید نباشد. به لحاظ ساختار شکل‌دهنده موسیقی هم آثار برتر سازمان باشد. برای همین شما خیلی از ترانه‌ها را هیچ وقت از برنامه ما نشنیدید. ولی نمی‌خواستیم خیلی هم بزن و بکوب بی‌خود راه بیندازیم. بنابراین در حرف‌ها و ترانه‌ها و مستندها این را به بیننده می‌گفتیم که شرایطت را می‌شناسیم. می‌دانیم ممکن است غمگین و بی‌پول و عصبانی هم باشی. ولی می‌شود با چیزهای دیگری آنها را مهار کنی. توی رنگ هم دقت می‌کردیم. مثلا هیچ وقت از اسکوپ مشکی استفاده نکردیم. اصرار داشتیم رنگ روشن در همه عناصر کار ما باشد. هم در دکور و هم لباس آدم‌ها و هم مستندها و هم فتوکلیپ‌ها. می‌گفتیم می‌دانیم فقر وجود دارد، ولی فقر را نمایش نمی‌دادیم. تحلیل سختی می‌کردیم، ولی الزاما تصویرسازی‌اش نمی‌کردیم. اینها ریزه‌کاری‌هایی بود که همه می‌دانستیم باید رعایتش کنیم.

در عین حال من فکر می‌کنم خیلی هم واقع‌گرا بودید.

در عین حال بله؛ دروغگو نبودیم و نمی‌گذاشتیم شبیه کسانی بشویم که از شرایط اجتماعی خبر ندارند.پس بیننده برنامه ما را یک برنامه واقعی تعریف کرده بود و فهمیده بود از جنس خودش است، ولی سازندگانش متوجهند سر صبح است.اگر قرار بود همان کارها را در بعدازظهر یا انجام بدهیم، حتما جور دیگری برنامه می‌ریختیم.

ولی در عین حال از بعضی کارهای شبه زردی مثل حضور دوقلوهای صفاریان‌پور هم استفاده ‌کردید.


و خیلی چیزهای دیگر شبیه به این. همیشه با هم مشورت می‌کردیم.

اتاق فکر داشتید؟

با معنایی که بتازگی مد شده نه. آدم‌های اصلی برنامه یعنی همدیگر را حدود 20 سالی بود که می‌شناختیم. بنابراین اتاق فکرمان هم از 20 سال پیش شکل گرفته بود.

این اتاق فکر خودساخته، فقط همان آدم‌های جلوی دوربین بودند؟


قطعا پشت دوربین هم بودند.ما جلسات زیادی داشتیم. تمام روز را با هم سر می‌کردیم که و فکر می‌کردیم برای فردا چه کار باید بکنیم. این ارتباط دست‌کم روزی 15 ساعت برقرار بود و جلسه هم داشتیم. هم بین آدم‌های جلوی دوربین و هم پشت دوربین. همین‌طور از نظرات مدیران سازمان، شبکه و شخص آقای ضرغامی هم استفاده می‌کردیم. اگر حمایت مهندس ضرغامی نبود، امکان حضور آن آدم‌های اصلی پیدا نمی‌شد. هر چند اولش تردیدها و مقاومت‌هایی وجود داشت. ولی شکر خدا نتیجه خوب بود و همه سربلند بودیم. کم‌کم بعد از حدود 7 ماه مهمانانمان هم شرایط برنامه را فهیمده بودند. خلاصه این که در برنامه‌سازی‌ باید متوجه همه این چیزها باشی. مثلا یکیش ریتم است.

ریتم برنامه شما خیلی هم تند نبود. گفتگوهایتان بعضی وقت‌ها خیلی طولانی می‌شد.


ریتم یک اتفاق خطی مشخص و ساعتی نیست.این فقط یک مولفه است. تند یا کند بودن کاملا متناسب با موضوع است. گفتگو با دکتر صادق طباطبایی 70 دقیقه طول کشید؛‌ ولی همه می‌گفتند چقدر زود تمام شد.خیلی وقت‌ها هم شرایط مطلوب ما نبود. ولی لااقل متوجهش بودیم. حواسمان بود که یک گفتگو چقدر امکان زمانی دارد.یک گفتگو هم فقط 4 دقیقه امکان دارد.

شما چه طوری هم جلوی دوربین بودید و هم به آن مولفه‌ها احاطه داشتید؟


یک کنداکتور فصلی داشتیم که فضای کلی فصل بعدمان را مشخص می‌کرد و می‌دانستیم می‌خواهیم چه بکنیم. وقتی هم نزدیک‌تر می‌شدیم اجزای بیشتری به آن اضافه می‌کردیم تا این که دقیقا ضرورت‌های هر برنامه روز قبل معلوم می‌شد.و آن وقت خیلی چیزها مشخص بود و می‌دانستیم چی‌کار می‌خواهیم بکنیم. البته این باعث نمی‌شد انعطافمان را از دست بدهیم. چون همدیگر را می‌شناختیم و به توانایی همدیگر ایمان داشتیم و رسیدن به نقطه واحد خیلی سخت نبود.

به چه نتیجه‌ای رسیدید که برنامه تمام بشود؟ از بالا بود یا خودتان؟


هیچ ربطی به مدیران نداشت. مدیران اصلا مایل نبودند این برنامه تمام بشود؛ هیچ‌وقت. پیش‌بینی ما در شروع برنامه فقط برای چند ماه بود؛ نهایتا حدود 8 ماه. چند بار گفتم برنامه را تعطیل کنیم که پذیرفته نشد. نهایتا در انتهای سال 86 دیگر من با اصرار تمام گفتم باید تمام بشود و سازمان با اکراه تمام پذیرفت.

دلیل اصرار شما چی بود؟

یکی این که همان جور که می‌دانی کی باید چه‌جور برنامه‌ای را بسازی، باید بدانی کی هم تمامش کنی. هر شکلی دارای عمری است و هر برنامه‌ای امکانی برای بازتولید و بازپرداخت خودش دارد.تو باید این شناخت را از شرایط و تغییرات رسانه داشته باشی و حال و احوال عواملت هم امکان تداوم یک برنامه را بدهند. بیش از هر چیزی خستگی ما باعث شد دیگر نتوانیم ادامه بدهیم و برسیم به جایی که خودمان و مردم دوست نداشته باشیم. برنامه ما داشت تبدیل می‌شد به یکی از خاطره‌های ملی این مردم و ما دیگر حق نداشتیم باهاش شوخی کنیم. باید مراقبت می‌کردیم که این خاطره خراب نشود. در این شرایط باید ببینی تا کجا زورت می‌رسد شرایط را حفظ کنی. برخلاف تصور شرایط اجتماعی هم خیلی چیزها را برنمی‌تابد. ممکن بود در ادامه چیزهایی وارد ماجرا بشود و ما را از مسیر خودمان خارج کند.

خب بعد این برنامه چه کرده‌اید؟ چه برنامه‌ای برای آینده دارید؟


کار تلویزیونی اصلا نکرده‌ام. عادت دارم که بعد از یک برنامه، عمدا تا دوره‌ای برنامه نسازم. نیروی رسمی سازمان نیستم که موظف باشم.ما به خلوت نیاز داریم یک کاسب یا یک کارمند اگر بی‌اخلاق یا بی‌سواد باشد، در روز نهایتا به 10 نفر آسیب می‌زند.ولی من اگر این ویژگی را داشته باشم، به 10 میلیون نفر صدمه می‌زنم.بنابراین نیاز من برای تقویت روحم، حالم، ذهنم و جسمم خیلی بیشتر از آنهاست. اگر متصل کار کنیم، امکان غفلت از خودمان خیلی زیاد است. باید وقت‌هایی بگذاریم برای این که خودمان را تقویت کنیم.



موضوع مطلب : محمدرضا شهیدی فر،

ارسال شده در تاریخ : دوشنبه ۱٤ تیر ۱۳۸٩ :: ۱٠:٠۱ ‎ق.ظ :: توسط : شهرام ملکی نیا عالم

 

 نظرسنجی ها نشان می دهد درصد بسیار بالایی از بینندگانفارسی وان اذعان دارند که فیلم های این شبکه فسادآمیز است با این حال این شبکه را تماشا می کنند.این درحالی است که معاون سیما چندی پیش گفته بود که برخی شبکه‌های فارسی‌زبان خارج از ایران دچار سؤتفاهم شده‌اند چرا که اصولا ما آنها را رقیبی که بخواهند در کارما اخلال ایجاد کنند، نمی‌دانیم.

موضوع نفوذ وگسترش تاثیرگذاری شبکه جدید التاسیس فارسی وان در خانواده های ایرانی به یک دغدغه جدی درمیان مسئولان و افکار عمومی تبدیل شده است . در حالی که مسئولان رسانه ملی تلاش دارند تا از کنار این اتفاق ناخوشایند به سادگی عبور کنند روایت های غیرایرانی و ارزیابی های داخلی حکایت از مسایل دیگری دارد .باقری معاون سیما چندی پیش در پاسخ به پرسش خبرنگاران درباره فارسی وان گفته بود که برخی شبکه‌های فارسی‌زبان خارج از ایران دچار سؤتفاهم شده‌اند چرا که اصولا ما آنها را رقیبی که بخواهند در کار ما اخلال ایجاد کنند، نمی‌دانیم.

این در حالی است که نظر سنجی از نفوذ عجیب و دامنه دار این شبکه در میان خانواده های ایرانی با وجود اذعان آنها به تاثیرات منفی این شبکه حکایت دارد .

الشرق الاوسط در گزارشی مدعی شد شبکه ماهواره ای فارسی وان ایرانیها را جذب خود کرده و شمار بینندگان شبکه های تلویزیونی صدا و سیمای جمهوری اسلامی ایران کاهش یافته است. توماس اردبرینک نوشت شبکه ماهواره ای فارسی وان که رابرت مردوخ نیز یکی از مالکان ان است ، با پخش مجموعه های کمدی و جذاب ، تماشاچیان ایرانی را جذب خود کرده است .در مقابل این شبکه تلویزیونی خشم مسئولان در ایران و مقامات تلویزیون دولتی را بر انگیخته است . این شبکه از هنگ کنگ از مرکز استار تی وی وابسته به نیوزکورپریشن پخش می شود که مردوخ موسس ان است .

یک کارشناس رسانه در این باره به آخرین گفت :واقعیت آن است تا پیش از این، شبکه‎های فارسی زبان ماهواره‎ای در خارج از ایران به‌دلیل ضعف بنیه مالی، فاقد برنامه‎های متنوع بودند. حجم قابل توجهی از برنامه‌های آنها نیز اختصاص داشته به برنامه‎های کسل‌کننده مجری‌محور، پخش کلیپ‎های موسیقی تکراری و نمایش فیلم‎ها و سریال‎هایی که در سال‌های دور و نزدیک در داخل کشور ساخته شده و بارها نیز به نمایش در آمده‎اند. به این ترتیب خیلی زود این شبکه‎ها با وجود رشد قارچ گونه تعدادشان، تازگی خود را از دست داده و در جذب مخاطب، چندان موفق عمل نکردند. اما فارسی وان شیوه‎ای متفاوت را در پخش برنامه برگزیده و برخلاف انتظار، خیلی زود توانست بخش عمده مخاطبان شبکه‎های ماهواره‎ای فارسی زبان را جذب خود کند.

وی افزود:شاید در ظاهر، سریال‌های این شبکه در مقایسه با شبکه‎های غیراخلاقی در ماهواره، حاوی نمایش صحنه‎های غیراخلاقی به‌صورت مستقیم نباشد و به همین خاطر نیز با واکنش دفعی چندانی از سوی برخی خانواده‎ها روبه‌رو نشده است اما نکته آنجاست که در لایه‎های زیرین مضامینی که در این سریال‌ها مطرح می‎شود به‌صورت غیرمستقیم و البته در برخی نیز به‌طور مستقیم، مفاهیمی بسیارغیراخلاقی به مخاطب ارائه شده و از آنجا که از سیری تدریجی نیز برخوردار است تأثیری عمیق در نابود کردن هنجارهای اخلاقی و فرهنگی خانواده‌ها برجای می‎گذارد تا آنجا که پس از مدتی بسیاری از این مسائل قبح خود را از دست داده و برای مخاطب هضم‌شده و پذیرفتنی خواهند شد.

 

خب و اما شاید براتون این سوال پیش بیاد که این رقیب جدید صداوسیما، متعلق به کجاست و مالکش چه کسی است؟



مقر فارسی وان در هنک‌کنگ قرار دارد (از قرار معلوم در یک ساختمان چهار طبقه!) و موسس آن نیز مجموعه رسانه‌ای استار متعلق به نیوزکورپوریشن است. شرکت موبی همکار شرکت استار در تولید برنامه‌های این شبکه است. مالک امپراطوری نیوزکورپریشن هم کسی نیست جز، سزار نبردهای رسانه‌ای: «روپرت مرداک».
نیوزوکورپوریشن که اداره مرکزی آن در نیویورک واقع است، علاوه بر رسانه‌های دیداری و شنیداری، بیش از صد روزنامه و مجله نیز در سراسر جهان منتشر می‌کند که از آن جمله آنها می‌توان به دیلی تلگراف، وال‌استریت ژورنال، سان، تایمز و ساندی تایمز، نیویورک‌پست و ... اشاره کرد. مجموعه انتشاراتی داوجونز بورس ایالات متحده نیز تحت تملک این غول رسانه‌ای قرار دارد.
مجموعه فیلم‌سازی فاکس و شبکه‌های تلویزیونی فاکس و فاکس نیوز در مالکیت نیوزکورپوریشن است. مجموعه تلویزیونی - خبری اسکای انگلستان نیز متعلق به این شرکت است. سایت شبکه‌ی اجتماعی "مای اسپیس" نیز در تملک این شرکت است.

و اما کمی هم در مورد «کیث روپرت مرداک (یا مرداخ یا مردوخ)، سرمایه‌دار یهودی‌الاصل آمریکایی-استرالیایی و صاحب غول رسانه ای نیوز کورپریشن



کیت روپرت در 11مارس 1931در ملبورن استرالیا به دنیا آمد. پدر روپرت ، سر کیت مرداک ، ناشر روزنامه و مادرش یک یهودی ارتدکس بود اما مرداک هیچ وقت چنین مطالبی را در داستان زندگی خود ابراز نکرد.
پدر مرداک با الیزابت جوی گرین ، دختر روپرت گرین ، در سال 1928 ازدواج کرد که حاصل آن یک پسر، کیت روپرت و 3دختر بود. کیت روپرت بعدها تصمیم می گیرد که از نام اول پدربزرگ مادری اش که یهودی بود، استفاده کند.
سر کیت مرداک ، پدر روپرت از طریق ازدواج با دختر یک خانواده یهودی ثروتمند، یعنی الیزابت جوی گرین ، شهرت و اعتبار زیادی را در جامعه استرالیایی کسب کرد.
در پی این ازدواج ، کیت مرداک از طریق خویشاوندان همسرش ، در کار خود از گزارشگری به مدیریت روزنامه ای انگلیسی ، ارتقاء مقام پیدا کرد.
از آن زمان به بعد او به قدر کافی پول در اختیار داشت که با آن اقتدار و سلطنت یک شوالیه را برای خود در حیطه زیر نفوذ انگلستان بخرد: دو روزنامه در آدلید در جنوب استرالیا و یک ایستگاه رادیویی در یک شهر معدنی دورافتاده.
به گفته ریچارد اچ.کیورتیس ، سردبیر نشریه واشنگتن ریپورت درباره مسایل خاورمیانه: «به دلایلی ، مرداک همیشه سعی داشته این حقیقت را که مادر مومن و معتقدش او را همچون یک یهودی پرورش داد، پنهان کند.»
روپرت در سالیان دهه 1950 دیدارهای منظمی از آمریکا داشت. او با آگاهی و دید ویژه‌ای نسبت به آمریکا بزرگ شده بود و زمانی که در آکسفورد تحصیل می‌کرد با پیچیدگی‌های «جنگ سرد» دست‌وپنجه نرم کرد و اذعان می داشت زمان آن رسیده که موقعیت آمریکا را به عنوان یک قدرت فائقه جهانی به رسمیت بشناسیم. مرداک به زودی دلباخته آمریکا به ویژه شهر «نیویورک» شد. او که کار خود را با مالکیت یک روزنامه کوچک در «ملبورن» استرالیا شروع کرد، پس از مدت کوتاهی توانست یک امپراتوری رسانه‌ای را پایه‌گذاری کند.

خب دوست دارید در مورد رسانه‌هایی که مرداک در اختیار دارد بیشتر بدانید؟

داراییهای مرداک شامل شرکت «نیوز کورپورشین» دربرگیرنده چندین رسانه گوناگون است که اخیراً در سال 2007 شرکت «داوجونز» نیز با تمام متعلقاتش به این خانواده گسترده رسانه‌ای پیوسته است. علاوه بر اینها چندین رسانه دیگر در نقاط مختلف دنیا تحت مالکیت اوست که به بررسی آنها می‌پردازم.

1- نیوز کور پوریشن:
مرداک رئیس و مدیر اجرایی اصلی این شبکه بزرگ رسانه‌ای محسوب می‌شود و علاوه بر او یک کاور هیئت مدیره، وی را در مدیریت بخشهای گوناگون همراهی می‌کنند. طبق سایت رسمی این شرکت مجموع دارایی‌های آن در مارس 2007 حدود 62 میلیارد دلار و درآمد سالانه آن حدود 28 میلیارد دلار است. این شرکت دارای 8 بخش اصلی است و فعالیت‌های تمام قسمت‌ها شامل اروپا، استرالیا، آسیا و اقیانوسیه تحت نظارت دفتر مرکزی آن در آمریکا است.
بخشهای اصلی این شرکت شامل موارد زیر و در برگیرنده رسانه‌های متعدد است.
- شرکت‌های فیلمسازی: این مجموعه شامل 11 شرکت فیلمسازی معتبر دنیاست که برخی از موارد ان را ذکر می‌کنیم.
2oth century fox
2oth century fox television
Fox stuios austrailia
Fox studios baja
blue sky studios...
-شبکه‌های تلویزیونی، این مجموعه شامل 6 شبکه است که برخی از آنها عبارتند از
Fox briadcastting com pany
Fastel
Star

- شبکه‌های کابلی: این شبکه شامل 16 شبکه در نقاط مختلف دنیاست که برخی از انها عبارتند از:
Fox movie chanel
Fox news chanel
Fuel tv
Speed

- خبرگزاری‌های ماهواره‌ای: شامل 3 خبرگزاری مهم است که عبارتند از:
Bskyb
Direct tv
Skyitalia

-مجلات: این مجموعه شامل 8 مجله است که برخی از آنها عبارتند از :
ALPHA
news amerca marketing
smart siurce
the weekly standard

- روزنامه‌ها:
مرداک مالک 28 روزنامه تحت نام شرکت‌ "نیوز کورپورشین " در کشورهای استرالی، انگلستان و امریکاست. روزنامه‌های وی در استرالیا شامل "دیلی تلگراف "، "هرالدسان " ، "ساندی میل "، "ساندی تایمز " ، "استرالیا " و ... ، در انگلیس شامل "نیوز اینترنشنال " ، "سان " ، "تایمز "، news of world، و ... و در آمریکا شالم "نیویورک پست " است.

- شرکتهای انتشاراتی: این مجموعه شامل 7 شرکت انتشاراتی است که برخی از آنها عبارتند از:
Harpercollins publishers
Australia
Canada
children's book

- سایر موارد: از دیگر بخشهای شرکت رسانه‌ای عظیم مرداک می‌توان به "myspace "، گروه NDS " و "myspace " که خود شامل بیش از 25 شبکه خبری، اینترنتی و ... است، اشاره کرد.

2- داوجونز: شرکت "داوجونز " که از اول آگوست 2007 با مبلغ 5 میلیارد دلار تحت مالکیت مرداک درآمد، در سال 1882 توسط "چارلز داو "، "ادوارد جونز " و "چارلز برگسترسر " تاسیس شد در سال 1889 اقدام به انتشار روزنامه "وال استریت ژورنال " کرد که پرفروش‌ترین نشریه اقتصادی جهان به شمار می‌رود، تیراژ کنونی آن بالغ بر 2 میلیون نسخه است.
این شرکت دارای 7 هزار کارمند و چندین گروه رسانه‌ای دیگر است که برخی از آنها عبارتند از:
- گروه رسانه‌ای بازارهای مصرفی:‌ این مجموعه شامل 12 رسانه در نقاط گوناگون دنیاست که برخی از آنها عبارتند از:
* the wall street journal
* the wall street journal europe
* the wall street journal asia
* the wall street journal sunday
* the wall street journal radio network
* Barrons
* Mardet watch

- گروه رسانه‌ای بازرگانی: شامل 6 رسانه است که برخی از آنها عبارتند از:
* Dow yones newswires
* factiva
* Dow yones finacial
* Information services

3- سایر رسانه‌های مرداک:
رسانه‌های تحت مالکیت روپرت مرداک بسیار فراتر از موارد ذکر شده در شرکت اصلی اویعنی «نیوزکور پورشین» است. طبق یک آمار نسبتا دقیق در سایت Ketupa.net مرداک مالک یا دارنده بخشی بالغ بر 300 رسانه مشهور جهان است. این رسانه‌ها در طبق گسترده ای شامل: شرکت‌های انتشاراتی، شبکه‌های ماهواره‌ای و تلویزیونی، مجلات، شرکت‌های فیلمسازی، روزنامه‌ها، رادیو، شرکت‌های چند رسانه‌ای و... است.
تصاحب این تعداد رسانه که با روزنامه کوچک «آدلاید نیوز» در استرالیا شروع شد سراسر پهنه گیتی را در برمی‌گیرد.
مرداک هیچ وقت از سلطه بر رسانه‌های کشورهای دیگر غافل نمانده و حضور او در کشورهای زیر محسوس است: او در آلمان با خرید 66 درصد از TMS و 24 درصد premiere world ،در فرانسه با خرید 13 درصد tv berizh ، در ایتالیا با skytialia ، در قاره آسیا با star tv ، در کشورهایی مانند چین، ژاپن و کانادا با ctv sportsnet در هند با چندین کانال کابلی و ماهواره‌ای، در اندونزی با film indonseia و indiovision ،‌ در آمریکای لاتین با چندین شبکه ماهواره‌ای، در فیجی با 3 روزنامه، در گینه نو با post courier ، در سوئد، دانمارک و هلند با شبکه‌های رادیویی، در کشورهای اروپای شرقی مانند بلغارستان، جمهوری چک ، لهستان، رومانی، اوکراین در اسرائیل با news autdoor israel تسلط بلامنازعی بر رسانه‌های دنیا دارد.
چند وقت پیش نیز کانالی در افغانستان تاسیس نمود و حالا نوبت به ایران رسیده است.





مرداک حقیقتاً یک امپراطور جهانی است. طبق اظهارات هفته نامه اشیاویک وی بعنوان چهارمین فرد قدرتمند در قاره آسیا به شمار می‌آید.
دارایی کل نیوزکرپ (برآورده شده در ماه مارس 1998) به 2/33 میلیارد دلار و سالانه بر13 میلیارد دلار بالغ می‌شد. مرداک درسال 1997 اعلام نمود که سهام خانوادگیش درنیوزکرپ به فرزندانش تعلق پیدا می‌کند. با اینکه 2/36 درصد از کل سهام شرکت به مرداک تعلق دارد. با اینحال نیوزکرپ این امپراطوری عظیم، «شرکت روپرت مرداک» است.
اکنون فاکس یا به طور کامل یا بخش قابل توجهی از بیست و سه شبکه رادیو-تلویزیونی ایالات متحده را دراختیار دارد و درحال حاضر در پخش برنامه‌های ورزشی رتبه نخست را احراز کرده است. چون تاکنون موفق شده است امتیاز و نمایندگی پخش بیست رویداد قابل توجه ورزشی درسراسر ایالات متحده را انحصاری خریداری کند. شهرت دیگر شبکه‌های فاکس شیوهای تلویزیونی‌اش است. مرداک با تملک "دایرک تی وی" تعداد کانالهای تلویزیونی به خصوص تبادل داده‌هایش را به بیش از صدکانال رسانده است. دارایی‌های ماهواره‌ای و کابلی او از سی مورد گذشته است و نیمی از سهام تلویزیون کابلی نشنال جئوگرافیک از آن اوست. جالب اینکه بخشی از مالکیت رقیب نشنال جئوگرافیک یعنی شبکه کابلی «ان بی سی» از جنرال الکتریک را نیز بدست آورده است.
مرداک خارج از ایالات متحده در بریتانیا، بیست و هشت کانال تلویزیونی دارد که هشت مورد آن سرمایه‌گذاری مشترک است با پارامونت، نیکلودئون و سایر پخش کنندگان برنامه‌های تلویزیونی در بریتانیا.
مرداک صاحب دو شرکت خدماتی در آلمان، شانزده شرکت در استرالیا، یک شرکت در کانادا و شش شرکت در هندوستان است و سهامی در یک ایستگاه ایتالیایی، دو اندونزیایی، دو ژاپنی و هشت ایستگاه آمریکای لاتین دارد.
او درایالات متحده هشت مجله دارد که یکی از آن‌ها هفته نامه محافظه‌کاری به سردبیری ویلیام کریستول است که اطلاعات سیاسی لازم را در اختیار سیاستگذاران جورج بوش درکاخ سفید قرار می‌دهد.
نیوزکورپوریشن صاحب انتشارات هارپرکالنیز است که بیست و شش چاپخانه دارد بعلاوه انتشارات ویلیام مارو و انتشارات آون که گردش مالی سالیانه‌اش بیش ازیک میلیارد دلاراست.
در آسیا بزرگترین شبکه تلویزیونی به مورداک تعلق دارد این شبکه چهل کانال دارد که به هشت زبان، پنجاه و سه کشور را پوشش می‌دهد.








مرداک مردی چندچهره است. او هنوز روزنامه نیوز آو ورلد را منتشر می‌کند که به مسائل جنسی می‌پردازد و هنوز پرتیراژترین رسانه چاپی بریتانیاست. با این وصف مرداک صاحب انتشارات «واندروان» هم هست که بالاترین تیراژ چاپ انجیل را درایالات متحده دارد.
بقول بن باگدیکیان، جای شگفتی است اگر مورداک مورد بخشایش قرار نگیرد. چون تیراژ «نیوز آو ورلد» که مملو از تصاویر زنان برهنه است فقط چهارمیلیون است، درحالیکه انتشارات واندروان او سالانه هفت میلیون نسخه انجیل چاپ می‌کند.
مرداک در تعدادی از مهمترین سازمان های یهودی که برای او احترام خاصی قائلند، فعالیت دارد. این سازمان ها که لری سیلوراستین ، فرانک لوی (کماندوی چکسلواکی الاصل سابق ارتش اسرائیل) و لوئیس ام.ایزنبرگ در آنها سمت های مهمی دارند، شامل لیگ ضدافترا، اتحادیه استیناف یهودی و موزه یهود در نیویورک - مرکز یادبود قربانیان کوره های آدم سوزی - است.
روپرت مرداک که درمیان کارکنانش به «کی،آر.ام» معروف است، شاید شاخص‌ترین تاجر جهان باشد که نفوذ و قدرتش فقط با منافع و جاه طلبی جور می‌آید. «واشنگتن پست» او را سزاوار لقب «وزیر مسلم ارتباطات در دهکده جهانی» دانست. درجاهای دیگر لقب «سلطان شیطانی رسانه‌ها» به مرداک داده‌اند. «ویلیام شاوکراس» نویسنده کتاب «روپرت مرداک : امپراتور رسانه‌ای» به این نتیجه می‌رسد که او یکی از پرقدرت ترین مردان روی زمین است. سخن مبین شماره امروز روزانه را با بخشهایی از این کتاب به پایان می رسانم:

«امروز شاید نام روپرت مرداک از آشناترین و تکراری‌ترین نام‌های جهان اعجاب‌انگیز رسانه‌ها باشد که می‌توان ادعا کرد گستره آن به حدی از وسعت رسیده که تمامی دنیا را در بر گرفته است. شهرت او مانند قماربازی است که حدس زدن حرکت بعدی‌اش عملا غیرممکن است. دزد دریایی قابلی که صرفا به قوانین وضع‌شده خود عمل می‌کند و نیک می‌داند که رسانه‌ها به عنوان راهبران نظریه جهانی‌سازی هیچ قدرتی را نیرومندتر از خود نمی‌دانند. آنها هیچ ارزش و اعتباری برای مرزهای قراردادی جغرافیایی کشورها و قاره‌ها قائل نیستند و به راحتی می‌توانند میکی ماوس را به فرانسه ببرند و سرمایه‌داری غربی را به کشور چین تحمیل کنند و شبکه سی‌ان‌ان را به حیاط خلوت حکام دیکتاتور جهان گسیل دارند.»







موضوع مطلب : همه چیز درباره فارسی وان

ارسال شده در تاریخ : جمعه ۱۱ تیر ۱۳۸٩ :: ٦:۱۸ ‎ق.ظ :: توسط : شهرام ملکی نیا عالم

 دکتر علی شریعتی

چند جمله از " دکتر علی شریعتی"

دیکتاتوری و آزادی از اینجا ناشی نمیشود که یک مکتب خود را حق بشمارد یا ناحق. بلکه از اینجا ناشی میشود که آیا حق انتخاب برای دیگران قائل است یا قائل نیست.

 من از هرچه که انسان تاکنون بر روی این خاک بناکرده پنج چیز را دوست دارم...

محراب را , مناره را , پنجره را , شمع را و آینه را.

 هرگز از دوباره جان گرفتن ابلیس بی جان شده غافل مباش که انقلاب پس از پیروزی نیز همواره در خطر انهدام است و آن خطر ضد انتقلاب است.

 زنده بودن را به بیداری بگذرانیم که سالها به اجبار خواهیم خفت.

 عشق خشن است و شدید و در عین حال ناپایدار و نامطمئن و دوست داشتن لطیف است و نرم و در عین حال پایدار و سرشار از اطمینان.

 عشق بینایی را میگیرد و دوست داشتن میدهد.

 عشق زیبایی های دلخواه را در معشوق می آفریند و دوست داشتن زیبایی های دلخواه را در دوست میبیند و می یابد.

آسمان تفرجگاه مردم کویر است.

 

دکتر علی شریعتی

 

در مملکتی که فقط دولت حق حرف زدن دارد هیچ حرفی را باور نکنید.

 حیف که تاریخ همیشه به سراغ آدمهای گنده می رود. 

 چقدر نشنیدن ها و نشناختن ها و نفهمیدن هاست که به این مردم آسایش و خوشبختی بخشیده است.

 چه هراسی بالاتر از اینکه کسی خود را در درون خویش گم کرده باشد.

 من از دو کار نفرت دارم یکی درددل کردن که کار شبه مردهاست و یکی هم از خود دفاع کردن برای تبرئه خودجوش زدن ها که کار مستضعفین است.

 خداوند نعمت بزرگی که به آدمها داده است این است که ازشنیدن سکوت عاجزند واز این روست که همگی آسوده و خوش زندگی می کنند.



موضوع مطلب : چند جمله از " دکتر علی شریعتی"

ارسال شده در تاریخ : جمعه ۱۱ تیر ۱۳۸٩ :: ٦:٠٦ ‎ق.ظ :: توسط : شهرام ملکی نیا عالم



سریال فرار از زندان شاید اولین سریال محبوب و معروف آمریکایی باشد که در ایران توسط یک شرکت خصوصی دوبله و پخش می شود.تا قبل از این تمامی امور دوبله و پخش یک سریال منحصرا به صدا و سیما اختصاص داشت که با دوبله فرار از زندان این تابو شکسته شد.
سریال فرار از زندان توسط شرکت جوانه پویا و به مدیریت محمود قنبری دوبله شد.در ادامه این مطلب با دوبلور های این سریال بیشتر آشنا خواهیم شد.

سریال فراراز زندان
 ( از نمایش رادیویی تا پخش نسخه دوبله شده ایران از فارسی وان )

نسخه رادیویی «فرار از زندان» از شنبه ۲۵ اردیبهشت از برنامه «از رمان تا نمایش» پخش می‌شود.
به گزارش خبرنگار پایگاه اطلاع رسانی شبکه فرهنگ،«فرار از زندان» از شنبه شب (۲۵ اردیبهشت) طی سه هفته متوالی ساعت ۲۲ از رادیو فرهنگ به روی آنتن می‌رود.
«فرار از زندان» که پیش از این نسخه‌های تصویری آن در جهان ساخته شده، این بار به صورت رادیویی در مرکز هنرهای نمایشی رادیو ضبط و برای پخش از برنامه «از رمان تا نمایش» شبکه فرهنگ آماده شده است.
در این پروژه عظیم رادیویی، بالغ بر۷۰ بازیگر مرکز هنرهای نمایشی رادیو حضور داشته اند که برای ۲۱ قسمت مجزا هنرنمایی کرده‌اند.
برخی از بازیگران کار عبارتند از: بهزادفراهانی، مهین نثری، رویا فلاحی، ایوب آقاخانی، مهدی طهماسبی، علی تاج‌میر، مجیدحمزه، مهرداد عشقیان، گلچهر دامغانی، افسانه محمدی، رضاعمرانی، سعیده فرضی، احمدگنجی، قزبان نجفی، سینا نیکوکار، بهروز مسروری، هادی کمالی مقدم و…
محمد مهاجر: تهیه کننده، علی حاجی نوروزی: صدابردار، ایوب آقاخانی :کارگردان، محمدرضا قبادی‌فر : سمت افکتور، نادر برهانی مرند :سردبیر و مریم نشیبا : گوینده از دیگر عوامل و دست اندرکاران این نمایش رادیویی هستند.

منبع: پافا



شخصیت/دوبلور:



مایکل /منوچهر والی زاده



لینکلن/محمود قنبری


ورونیکا/مینو غزنوی


گرچن مورگان/زهره شکوفنده


سارا/مهرخ افضلی


سوکره/رضا آفتابی


تی بگ/تورج مهرزادیان


الکس ماهون/تورج مهرزادیان


رئیس زندان/میثم نیکنام


جان آبروزی/میثم نیکنام


افسر بلیک/علیرضا دیباج


ژنرال/ناصر احمدی


بازرس سلف/پرویز ربیعی


ال جی/حسین سرآبادانی


معاون رئیس جمهور/شراره حضرتی



شخصیت ها و دوبلورهایی که موفق نشدیم اسامی  آنها پیدا کنیم:

پل کلرمن/؟؟؟

جیمز ویسلر/؟؟؟

مادر مایکل/؟؟؟



موضوع مطلب : دوبلورهای سریال "فرار از زندان"

ارسال شده در تاریخ : جمعه ۱۱ تیر ۱۳۸٩ :: ٤:٠۱ ‎ق.ظ :: توسط : شهرام ملکی نیا عالم

 

جواد آتش‌افروز، مجری با سابقة رادیو و تلویزیون، بعد از مدت‌ها با یک رادیو به تلویزیون آمده است، او از اجرای بعضی مجری‌های جوان رادیو ناراضی است. خیلی از ما بچه که بودیم صبح‌‌ها با صدای او در برنامة رادیویی «سلام صبح به خیر» بیدار می‌شدیم و به مدرسه می‌رفتیم. جواد آتش‌افروز، آدم را یاد خاطرات دهه 60 و برنامه‌های «تاهشت و نیم» و «بعد از خبر» می‌اندازد که در دهه 70، پدیده‌های جذاب تلویزیونی بودند. مدتی خبری از او نبود تا این که او را پشت دم و دستگاه یک فرستندة رادیویی در برنامة «مردم ایران سلام» دیدیم. داشت با حرارت، یک رادیوی تک نفره را می‌چرخاند. مثل قدیم‌ها پرانرژی بود اما مقداری شکسته تر و پیرتر به نظر می‌رسید. رای همین شال و کلاه کردیم و رفتیم شبکه2، مثل مصاحبه با شهیدی‌فرد. با او در رستوران، عدسی خوردیم و گپ زدیم، از نام فامیل‌اش (که چون کار پدرانش، ریختن زغال در دیگ قطار بوده به آن‌ها آتش‌‌افروز می‌گفتند) تا موج جدید مجری‌های جوان رادیو.

 

احسان ناظم بکایی

خیلی وقت بود در تلویزیون نبودید. چی شد با مردم ایران سلام برگشتید؟ من و شهیدی‌فرد سال‌هاست همدیگر را می‌شناسیم. رفیق هستیم، نگاه برنامه‌سازی‌مان یکی است. هر دوی‌مان مشهدی هستیم و وقتی تنها هستیم با هم مشهدی حرف می‌زنیم. دربارة آش‌ شله (شله قلم‌کار) که آش سنتی مشهد‌ی‌هاست و چیزهای دیگر. شهیدی‌فرد وقتی گفت همچین برنامه‌ای پیشنهاد شده، می‌آیی، قبول کردم.

حالا چرا دارید وسط برنامة تلویزیونی، برنامة رادیویی اجرا می‌کنید؟ راستش دیدم دوست دارم همان نقش رادیویی را در این برنامة تلویزیونی ایفا کنم. من می‌خواهم رادیو باشم، بدون تصویر. این ایدة اولیه بود که بعد به صورت جمعی پخته شد و به این‌جا رسید.

همة کارهایش را هم که خودتان می‌کنید. آره، این یک نوع رادیوی یک نفره است که من خیلی دوستش دارم. قبلا هم در رادیو این کار را کرده بودم. الان خیلی‌ها در همه جای دنیا، رادیوی یک نفره دارند. مثل مجله می‌ماند. به یک نفر امتیازی در یک فرکانس خاص و در یک ساعت مشخص می‌دهند. الان اینترنت پر است از این جور رادیوهای یک نفره که به‌اش پادکست می‌گویند. پادکست‌ها دنیایی دارند. الان همین موبایل‌ها هم رسانه‌اند.

برعکس آدم‌های میانسال که در برابر تکنولوژی مقاومت می‌کنند، اطلاعاتتان خیلی به روز است؟ اگر از چیزهای تازه دور باشیم که نمی‌‌شود. من باید بدانم چه اتفاقی افتاده تا از آن‌ها استفاده کنم. من الان با کامپیوتر وله و کارهای موسیقی می‌سازم. تکنولوژی راحتمان کرده. من در رادیو یک برنامة 10 دقیقه‌ای داشتم به اسم «هدهد» آن کار اولین تجربة کار با کامپیوتر در رادیو بود که میکس صدا را با نرم‌افزار انجام دادیم. اما خب،‌ آسیب‌پذیری این سی‌دی‌ها خیلی بیشتر است. به هر حال کامپیوتر با این که حسمان را نسبت به قدیم کمتر کرده ولی به روز است.

 

چه حسی؟ مزة رادیو، مزة قدیم است. آدم را یاد بچگی می‌اندازد. آن وقت‌ها رادیو روزی سه تا چهار ساعت برنامه داشت. تو با کسی که فقط صدایش را می‌شنیدی دوست می‌شدی و چهره‌ای از او می‌ساختی که از نزدیک اصلا شبیه او نبود. داستان‌های شب رادیو، آدم را فوق‌العاده درگیر می‌کرد. مزة رادیو از تلویزیون شیرین‌تر است. چون فردی‌تر است و تخیلات را پرورش می‌دهد. رادیو رفیق است. همیشه و هر جا همراه‌ات است. البته تلویزیون جذابیت خودش را دارد.

 

که شما را جذب خودش کرد و آمدید. نمی‌دانم چرا فریب خوردم. نمی‌دانم چی شد که سر برنامة «بعد از خبر» برای اولین بار آمدم تلویزیون. آن برنامه را عبداللهی و عیوضی تهیه می‌کردند و برای اولین بار بود که دو تا مجری در تلویزیون در عرض 15 دقیقه با هم کل‌کل می‌کردند.

 

و بعد آن اتفاق‌ مهمانی افتاد و شما محو شدید. آن اتفاق چیز شیرینی نیست که درباره‌اش حرف بزنم.

 اما خیلی وقت است که از ماجرا گذشته. وقتی ماجرایی آدم را آزار می‌دهد چرا باید آن را دوره کنیم؟

اشد هر جور راحت هستید. برگردیم سر بحثمان. ولی این رادیویی که شما این‌قدر ازش تعریف می‌کنید، این روزها با وجود تلویزیون، شنوندة زیادی ندارد. نه، خیلی شنونده دارد. رادیو پیام و تهران خیلی شنونده‌های پیگیر دارد. البته حتما تلویزیون تأثیر گذاشته. تلویزیون می‌گوید بیا چیزی را که نشانت می‌دهم ببین. رادیو تعیین تکلیف نمی‌‌کند، می‌گوید همیشه کنارت هستم. مخاطبان رادیو وفادارند، چون با همة حس و حالشان گوش می‌دهند. شاید مخاطبان رادیو کم شده باشند ولی می‌شود رویشان حساب کرد. ما در رادیو رفیق زیاد داریم. همه به هم ایده می‌دهند. الان رادیو جوان، هر برنامه‌اش شنونده‌‌های ثابتی دارد. 

 اما برنامة رادیویی زمانی خوب است که بتواند مخاطب تلویزیون را هم جذب کند. اگر برنامه‌ای خوب باشد، مخاطبش را از تلویزیون می‌قاپد مثل فرشید منافی. او تازه وارد بود ولی کارش گرفت. او ارتباط خوبی برقرار کرد. هر کس هر جا می‌نشست می‌گفت: «شنیدی یک برنامة جدیدی تو رادیوئه.» این‌طوری او تلویزیونی‌ها را هم جذب کرد. برنامة خوب، تأثیرش را می‌گذارد و مثل مجلة خوب اگر قطع شود، مخاطب دنبال می‌کند تا ببیند قضیه چی بوده. به طور کلی رادیو، با سوادتر از تلویزیون است. آدم‌های رادیو مدام می‌نویسند و می‌خوانند. در نتیجه باسوادترند. آن چیزی که به تلویزیون حیات جدیدی داد، سرعت بالای انتقال افراد از رادیو به تلویزیون بود. در اوایل دورة لاریجانی که شبکه‌های تلویزیونی جدید درست شد، این اتفاق افتاد.

اما حالا مجری‌ها باید یا رادیو را انتخاب کنند یا تلویزیون را. چون طبق قانون صدا و سیما، مجری‌هایی که تصویرشان در تلویزیون پخش شود، حق اجرا در رادیو را ندارند. من با اصل این قانون موافق‌ام، چون نباید تخیل و چیزی را که شنونده از گوینده ساخته خراب کرد. اما یک نکته است و آن هم اشکالی است که در رادیو وجود دارد. پولی که رادیو می‌دهد خیلی کم است. اختلاف دستمزدها بین رادیو و تلویزیون زیاد است. اگر تمام وقتت را برای رادیو بگذاری، نمی‌توانی زندگی‌ات را بگذرانی.

الان در روزنامه‌ها و نشریات، همه عکس‌های گوینده‌ها را دیده‌اند و مصاحبه‌هایشان را خوانده‌اند. پس اصلا این حرف که مردم مجری‌های رادیو را نباید ببینند تا تخیل‌شان به هم نریزد قانع‌کننده نیست. این حرف را قبول ندارم، چون دیدن عکس با دیدن اجرای زندة تلویزیونی فرق دارد.

برویم سراغ بعضی از این مجری‌های جدید رادیویی که نوع حرف زدن و اجرایشان و کلماتی که استفاده می‌کنند انگار همه‌اش ادا است. این نکته‌ای است که قدیمی‌های رادیو، هم به آن انتقاد دارند. همین که شما هم برایتان مسأله است و می‌پرسید، یعنی خیلی به چشم آمده. ببینید آدم‌های‌ جدیدی که وارد شده‌اند شاید به دلیل گسترش رادیو، تربیت خوبی نشده‌اند. به آن‌ها نگفته‌اند این میکروفن حرمت دارد، تو داری برای یک جامعه حرف می‌زنی. رادیو گفت‌وگوی خصوصی دو نفره نیست که هر جور خواستی و به هر لحن خیابانی و لاتی حرف بزنی.

آخر شبکه‌های رادیویی زیاد شده‌اند. پس چه‌جور مخاطب جذب ‌کنند؟ این کارها مثل یک آرایش سطحی است که دو روز جواب می‌دهد. روز سوم مردم می‌‌گویند خب محتوا چی شد؟ شما می‌خواهید با مردم حرف بزنید پس باید خودتان را آماده کنید. من با شما هم‌عقیده و موافق‌ام، بعضی اهمیت رادیو را نمی‌دانند.

ببینید آن‌ها دلیلشان شاید این باشد که حرفی که از دل برآید بر دل می‌نشیند. این که ما با لحن کوچه، خیابانی حرف می‌زنیم، تا صمیمانه‌تر باشد و با مردم بیشتر ارتباط برقرار کند. من اعتقاد به کنترل بر حرف زدن دارم. هر چیزی مرزی دارد. ما مقید به حفظ شأن مخاطب هستیم. نمی‌شود رادیو را در برابر خانواده روشن کنی و حرف‌های نامربوط بشنوی. اما این به معنای خشک بودن نیست. من برنامه‌ای می‌سازم خیلی جذاب ولی محترمانه.

شاید هم هدفشان شکستن یک سری تابوهای غلط و بیش از اندازه خشک باشد. ما برنامه‌های صمیمی داشتیم که با حفظ همة شئونات خیلی مفرح بودند. قرار نیست برای صمیمیت از کلمات خیابانی استفاده کرد.

شاید هم این واکنش به دورانی باشد که بیشتر برنامه‌های رادیو و تلویزیون خشک، رسمی و عصا قورت داده بودند. موافق‌ام. برنامه‌های خود من هم متفاوت شده‌اند. اما این تغییر به معنای هر چیزی گفتن نیست. در برنامة مفرح قرار نیست هر کس هر حرفی بزند. ما راه‌های زیادی برای جذب مخاطب داریم.

پس چرا این‌‌جور مجری‌هایی که این‌قدر هم عیب دارند در رادیو زیاد هستند؟ شبکه‌ها در رادیو هم زیاد شده‌اند، بنابراین احتیاج به آدم زیادی داریم. نمی‌توانیم منتظر بمانیم. می‌آییم می‌گوییم تو این کار را انجام بده بعدا درست می‌شود. این یک دایره است که راه به جایی نمی‌برد. الان هر آدمی راحت میکروفن دستش است.ا

ین میکروفن چطور به دست شما رسید؟ به سختی. ورود به رادیو زمان ما سخت بود. حتما صدا و سواد را کنترل می‌کردند. بعد برنامه‌های کوچک می‌دادند در حد یک یا دو خط. بعد اعلان‌ها را می‌خواندیم. مرحله به مرحله مواظب بودند. اما به هر حال باید آدم تازه بیاید. نمی‌شود پیرها تا آخر بمانند.

 خودتان چطور وارد ماجرا شدید؟ از بچگی در برنامة کودک رادیو مشهد بودم. دوبله هم کار کردم. صبح می‌آمدند دنبالم و می‌بردندم رادیو. از دوم دبیرستان بود که کار جدی شد. در رادیو مشهد، همه کار می‌کردم. از اجرا تا تهیه‌کنندگی، بعد از انقلاب دیگر کار هر روزه‌ام رادیو شد. سال63 آمدم تهران و «سلام صبح به خیر» را راه انداختم که 7 سال طول کشید.

 یعنی تو اوج جنگ؟ آره، موقع موشک باران تهران، ما در زیر ساختمان شیشه‌ای تلویزیون که آن موقع نبود و زیرش پناهگاه بود، در چادر می‌خوابیدیم و برنامه را اجرا می‌کردیم. در حالی که بچه‌های ما زیر موشک بودند، با انرژی در رادیو بودیم. چون فکر می‌کردم این‌طور می‌شود خدمت کرد. کنار دستمان یک تلفن سیاه بود که وضعیت قرمز را اعلام می‌کرد. آن موقع چند تا از روزنامه‌های اروپایی از کار ما گزارش گرفتند و نوشتند وقتی در تهران بمباران است، رادیو با موسیقی و صدای شاد، مردم را به زندگی دعوت می‌کند.

آن‌جا را نزدند؟خیلی زدند. یک بار چند تا فرمانده نظامی مهمان برنامه بودند. اطراف ما به شعاع یک دایره، موشک می‌خورد. رادیو بهترین رفیق مردم در جنگ بود.

 

لابد حق مأموریت حسابی می‌دادند! نه، ما برای پول و تقدیر کار نمی‌کردیم. آن موقع موج دفاع و همکاری و همدلی مردم، ما را با خود می‌برد.

 بعد از جنگ چی؟ یک مدتی صبح‌های جمعه با منوچهر نوذری، علی عمرانی و والی‌زاده، «صبح روز تعطیل» را کار کردم. راه شب جمعه شب‌ها را با صالح‌علاء می‌گفتم. بعدش با صالح‌علاء آمدیم تلویزیون و برنامة تا هشت و نیم را ساختیم. من تهیه‌کننده بودم و صالح‌علاء کارگردان. شهیدی‌فرد هم آن‌جا یک سری گفت‌وگوی خاص با بیننده‌ها داشت. «با طبیعت» را تهیه کردم. با اجرای اینانلو و اسماعیل میرفخرایی. دکور برنامه هم کار مجیدمیرفخرایی ـ برادر اسماعیل طراح صحنه خیلی از فیلم‌ها و سریال‌ها مثل امام علی(ع) ـ بوده که نگاهی مردمی به محیط زیست داشت. بعد هم «بعد از خبر»، همین‌جوری آمدیم جلو تا امروز. الان هم یک برنامه در شبکة جام‌جم دارم به اسم «همراه با ایرانیان» که سراغ ایرانی‌های مقیم خارج می‌رویم و همین مردم ایران سلام.

 ین ایدة اجرای یک برنامة رادیویی در تلویزیون در بین بیننده‌ها بازتاب هم داشته؟خیلی‌ها پرسیده‌اند این برنامة شما روی کدام موج رادیو است!

خیلی از برنامه‌های شما زنده بود، شده شنونده‌‌ای زنگ بزند و فحش بدهد؟ آره شده. در جام جم بوده ولی ما قطع نکردیم. متقاعدش کردیم این اتفاقات بسته به مجری برنامه است. اگر مجری دائم شوخی کند، با او همان‌طور حرف می‌زنند. اما اگر محترم باشد با او محترمانه حرف می‌زنند. نوع کلام و احترام برای شروع مکالمه مهم است و باعث می‌شود او در فضایی قرار بگیرد که نتواند خارج از موضوع حرف بزند. من یک صدا را می‌شنوم می‌فهمم می‌خواهد چه‌جوری حرف بزند. اگر عصبی باشد جمع‌اش می‌کنم.

خانواده‌تان هم اهل رادیو هستند؟ یک دختر دارم که نقاشی می‌کند. اهل این حرف‌ها نیست. رادیو را دوست ندارد. به هر حال گارد در برابر شغل پدر همیشه هست. چون همه‌اش در خانة ما موسیقی و صدا بود. نسبت به آن حساس است. و به این حرفه به عنوان شغل من نگاه می‌کند.

نمی‌خواهید بازنشسته شوید؟ من همین الان هم بازنشسته هستم. ولی خیلی دوست دارم بروم کشاورزی کنم. همین که چیزی را از اول به وجود بیاورید، پا روی زمین، نگاه به آسمان و با توانایی خودتان، نمی‌دانید چه لذتی دارد. می‌خواهم فرار کنم. از زندگی در تهران خسته شده‌ام. همه‌اش ترافیک و درگیری. نمی‌دانید شب‌های مزرعه و باغ چقدر فوق‌العاده است. سقف آسمان کوتاه است، هوای خوب، محصول عالی. باید همسن من بشوید تا بفهمید چه می‌گویم.

 

 



موضوع مطلب : با جواد آتش افروز

ارسال شده در تاریخ : جمعه ۱۱ تیر ۱۳۸٩ :: ۳:۱٩ ‎ق.ظ :: توسط : شهرام ملکی نیا عالم

میهمان- همشهری آنلاین:
محمدعلی اینانلو با 40 سال تجربه طبیعت‌گردی و روزنامه‌نگاری، یکشنبه 18 شهریور ساعاتی در جمع اعضای تحریریه همشهری آنلاین نشست و گفت:

وقتی معلم شما را به پای تخته صدا می‌کرد وقتی جواب سوالش را بلد نبودید به سقف و در و دیوار نگاه می‌کردید ولی اگر جواب معلم را بلد بودید؛ راست توی چشمش نگاه می‌کردید و جوابش را می‌دادید.

در کار روزنامه‌نگاری هم همینطور است یا کار روزنامه‌نگاری را بلد نیستیم و آسمان و ریسمان را به هم می‌بافیم و یا بلد هستیم. اما کمتر کسی را پیدا می‌کنیم که یک راست برود سر اصل مطلب و بی‌کم و کاست موضوع را مطرح کند.

سال1349 به عنوان کار دانشجویی به رادیو رفتم؛ در سال 1353 به استخدام تلویزیون درآمدم. از بین 20 هزار نفر انتخاب شدم. پس از سپری کردن دو سال دوره آموزشی و سه سال کار در رادیو به من اجازه داده شد 3 دقیقه خبر در رادیو بخوانم. الان بدون این سخت‌گیری‌ها استخدام می‌کنند و باعث ایجاد برخی اشتباهات در اجراها شده‌اند.

محمدعلی اینانلو به روزنامه‌نگاران توصیه کرد: راجع به چیزی بنویسید که نسبت به آن احاطه داشته باشید. شما در نهایت می‌خواهید در دل خواننده تاثیر بگذارید و این زمانی اتفاق می‌افتد که شما به چیزی که می‌نویسید ایمان داشته باشید. به عنوان کسی که بیشتر از شما تجربه دارد می‌گویم که اول احاطه به کارتان پیدا کنید و بعد با ایمان کار کنید. روزنامه‌نگاری اصولا کار دل است.[بزرگداشت طبیعت‌گرد 60 ساله]

او خاطره‌ای از چگونگی روی آوردنش به کار طبیعت تعریف کرد و گفت: روزی در کلاس فوق لیسانس  حقوق بین‌الملل نشسته بودم. یک آن صدا و تصویر استاد برایم محو شد رفتم بیرون از کلاس و قدم زنان دانشگاه را ترک کردم و رفتم به سمت بیابان و دیگر به کلاس و درسی که دوست نداشتم برنگشتم.

وی در مورد تجربه کاری‌اش گفت: یک کار تلویزیونی در تمام دقایق، مکث‌ها، دیالوگ‌ها و... در تمام لحظات؛ حساب شده است. در این 40 سالی که در طبیعت هستم و درس‌هایی که از طبیعت گرفته‌ام همیشه همراه با مطالعات علمی بوده است. در خودرویی که هر 400 هزار کیلومتر آن را تعویض می‌کنم (2 میلیون 800هزار  کیلومتر تا کنون) همیشه تعدادی کتاب به صورت ثابت وجود دارد. قرآن، مولانا، حافظ، سهراب سپهری، پستانداران ایران، مارهای ایران و پرندگان ایران به صورت همیشگی در این خودرو پیدا می‌شود. این در حالی است که از رستم التواریخ تا هایدگر نیز می‌خوانم. اینها همه باعث شده است که اگر درباره موضوعی در مورد طبیعت یا روزنامه نگاری 10 دقیقه صحبت می‌کنم به معنای 40 سال و 10 دقیقه است. بنابراین اگر می‌گویم احاطه و ایمان نداشته‌باشید حرفتان به دل کسی نمی‌نشیند حاصل تجربه‌ 40 ساله است.[اصول بین‌المللی اخلاق‌حرفه‌ای در روزنامه‌نگاری]

وی افزود: اگر می‌خواهید در مورد طبیعت بنویسید [مفاهیم: روزنامه‌نگاری زیست‌محیطی چیست؟] باید بدانید چه می‌گویید و از کجا می‌گویید. اگر ندانید در چه سرزمینی و با چه تعریفی، چه جغرافیایی و تاریخ و فرهنگی زندگی می‌کنید قضیه مولانا و فیل در تاریکی بوجود می‌آید.

محمد علی اینانلو گفت: ما در مملکتی زندگی می‌کنیم که سند 100 هزار سال سکونت بشر در آن وجود دارد. [آشنایی با نام‌های سرزمین ایران]  آثار 60 و 100 هزار ساله  سکونت در غار‌های لرستان و سنگ نگاره‌های 25 هزار ساله غرغاب در نزدیکی گلپایگان [چهارگوشه ایران: استان اصفهان] سند‌هایی بر این مدعا هستند. در سرزمینی زندگی می‌کنیم که بشر در 100 هزار سال گذشته آن را ترک نکرده است. [وطنم یک دنیاست]

وی افزود : زیست دیرین و دائم بشر کم کم تبدیل به فرهنگ و تمدن و تاریخ  می‌شود. یک زن ایلیاتی در یکی از سفرهایم به اطراف دریاچه نئور [چهارگوشه ایران: استان اردبیل] با دم کردن یک گیاه مرا از معده درد نجات داد. این دانش گران بهای بومی فقط متعلق به این نسل نیست و سینه به سینه به این زن رسیده است. کسانی که از داشته‌های فرهنگی و تاریخی خود صحبت می‌کنند به دنبال نبش قبر نیستند.

ما در مکانی زندگی می‌کنیم که  12 هزار سال تاریخ مدون داریم. نشانه‌های آن را می‌توان در جیرفت و بسیاری نقاط دیگر یافت. دکتر شاپور ملک بر روی تئوری کار می‌کند که در صورت اثبات،  تاریخ دنیا، بین النهرین و  مصر را 500 سال به عقب می‌برد. بنابراین اجازه ندارید بدون مطالعه بر روی تاریخ این مملکت چیزی راجع به آن بنویسید.

وی در مورد علت زیست دائم و دیرین در این سرزمین گفت: بی تردید طبیعت این سزمین بستر این تمدن را ایجاد کرده است. چندی پیش سمیناری با عنوان ایرانشناسی برگزار شد بدون این که حتا موضوعی در مورد طبیعت ایران در آن آورده شده باشد. به دبیر این سمینار گفتم اولین تمدن‌ها در بین دو نهر شکل گرفته است پس چرا به آن اشاره نکرده‌اید.

متاسفانه توجه به طبیعت هنوز هم در دولت، دانشگاه‌ها و میراث فرهنگی ... وجود ندارد. ما بیش از یک میلیون و 200 هزار اثر تاریخی داریم که همه آنها در بستر‌های طبیعی شکل گرفته است به طور مثال اگر طبیعت پر رونق انشان نبود هخامنشیان بوجود نمی‌آمد، یا اگر طبیعت تنگه چوگان نبود مطلقا تمدن ساسانی شکل نمی‌گرفت و یا اگر زاینده رود نبود تمدن صفویه پا نمی‌گرفت.

محمد علی اینانلو با تاکید بر این که در سرزمینی زندگی می‌کنیم که تمدن‌های بوجود آمده مدیون طبیعت آن است گفت: بی تردید از نظر تنوع طبیعی اگر جزو سه کشور جهان نباشیم قطعا جزو 5 کشور دنیا از نظر طبیعی هستیم. در یک روز می‌توانید هم اسکی روی برف کنید و در بعد ازظهر آن روز اسکی روی آب کنید.

برای درک بهتر این تنوع طبیعی وی توصیه کرد 26  اسفند به سفر بروید. مسیر پیشنهادی او حرکت از تهران به سمت کاشان، شیراز، [چهارگوشه ایران: استان فارس] داراب ، بندرعباس[چهارگوشه ایران: استان هرمزگان] و برگشت از لرستان است به اعتقاد او می‌توان چهار فصل را رد این مسیر در طول 10 روز دید.

در این مملکت جنگل‌های پهن برگ هیرکانی [چهارگوشه‌ ایران: استان گلستان] به عنوان آخرین بازمانده جنگل‌های کهن جهان که در هیچ کجای دنیا از آن یافت نمی‌شود، وجود دارد. همزمان جنگل‌های ارسباران، زاگرس، طاق و گز کویری و جنگل‌های جنوبی بنه را در اطراف رفسنجان دارید. همچنین کوههای زاگرس هم خانواده کوه‌های آلپ اروپا است، کوههای البرز هم خانواده هیمالیا و دریاچه ارومیه باقی مانده دریای تتیس، دشت و کویر [بی‌ویزا به مصر بروید] رمل، دریاچه نمک، کویر مرکزی، گرمترین نقطه روی زمین و... را داریم. متاسفانه ما از هیچ کدام از این اولین‌ها و ترین‌ها استفاده نمی‌کنیم.

وی با اشاره به باریک اندیشی‌های ذهن ایرانی ها گفت: طبیعت ایران را با 7 عدد می‌توان توصیف کرد.

100: اختلاف دمای کمترین و بیشترین دمای هوا در نقاط مختلف ایران. یافتن مکانی با 40 درجه زیر صفر به راحتی در ارتفاعات ایران می‌توان یافت. من خودم به شخصه دمای 64 درجه بالای صفر را در گندم بریان [گندم بریان شهداد، گرم‌ترین منطقه جهان] تجربه کرده‌ام اختلاف این دو عدد 100 درجه سانتی‌گراد است.

6000: این عدد نمودار دو ارتفاع  بالا و پایین در ایران است. قله دماوند 5671 متر [تصاویری از دماوند] و سواحل دریای خزر 26 متر بلندترین و کوتاه‌ترین نقاط ایران را ایجاد می‌کند.وقتی این اختلاف دماها و ارتفاعات دست در دست هم بدهد اقلیم‌های متفاوتی را ایجاد می‌کند.

8200: در این اقلیم‌های متفاوتی که به عنوان دشت، کویر، کوه، تالاب و جنگل از آن یاد شد 8200 گونه گیاه رشد می‌کند. البته این تعداد تا کنون شناسایی شده است. این تعداد در کشور به ظاهر خشک ما از تنوع گیاهی قاره به ظاهر سبز اروپا بیشتر است.
517: در بین این اقلیم ها ذکر شده بیش از 517 گونه پرنده بومی، مهاجر و نیمه مهاجر زندگی می‌کنند.

160: بیش از 163 گونه پستاندار زیستگاه خود را در این اقلیم پیدا کرده‌اند از گونه‌های مختص ایران مانند گوزن زرد و یوز پلنگ آسیایی [سرنوشت یوز آسیایی در دست ایرانیان] گور خر ایرانی تا گونه‌‌های اروپایی مثل گربه‌های وحشی در این سرزمین زندگی می‌کنند.

1000: ماهیان خزندگان و دوزیستان هنوز به صورت کامل شناسایی نشده‌اند ولی بی‌شک اگر تحقیقی در این زمینه صورت بگیرد به هزار گونه خواهد رسید.

2-130000000: حاصل این عدد اختلاف دو گونه پستاندار موجود در ایران است. در ایران سبک‌ترین پستاندارحیوانی به نام حشره‌خوار کوتوله با دو گرم وزن  و نهنگ 130 تنی زندگی می کند. [مرگ نهنگ غول‌پیکر در ساحل بندرعباس]

وی در ادامه گفت: ایران جهانی در یک مرز [ایران، جهانی در یک مرز] در خور و شان کشور من است. از نظر تاریخ و طبیعت و اقوام بیش از همه داریم. شاهسون‌، تالشی، کرد‌، لک، لر‌‌، خوزی، ایلامی، کوچیده‌های آفریقایی، زنگباری‌ها دورگه‌های باقی مانده از انگلیسی و پرتقالی ، افشاری‌ها، کرد کورمانژ، و سیستانی‌ها ، ترکمن‌ها، تپورها و گیل‌ها و ..... تنوع اقوام را در ایران ایجاد می‌کند. این اقوام آداب و رسوم، لباس‌ها و سنت‌ها صنایع دستی، زیورآلات و معیشت‌های متعددی را را با خود برای ما به همراه آورده‌اند.

وی در پایان گفت: از تنوع تاریخی فرهنگی و طبیعی ایران حرف زدم تا بگویم اگر می‌خواهید از ایران بنویسید باید از ایران بدانید تا قضیه فیل در تاریکی بوجود نیاید.

فریدون صدیقی روزنامه‌نگار برجسته هم که در این نشست حضور داشت؛ در مورد محمد علی اینانلو گفت: آن راز مانایی و پایداری طبیعت را در خود اینانلو می‌توان یافت. وقتی دوباره آقای اینانلو را مرور می‌کنم به بغض می‌نشینم. او با خود راز‌های بسیاری دارد. او ترکیبی از راز‌هایی است که نه می‌توان به دیگران گفت و نه به خود. خیلی دوست دارم مثل او باشم. او شناسنامه همه ماست و برای هم نسلان من تورق آن روزها ،گفته‌ها و نایافته‌هاست. تعداد آدم‌هایی که مانا می‌شوند خیلی کم است آقای اینانلو از همین دست است.

اینانلو سپس به پرسش‌های اعضای تحریریه همشهری آنلاین درباره سوژه‌ها و تکنیک‌های روزنامه‌نگاری زیست‌محیطی پاسخ داد.



موضوع مطلب : نشست تخصصی با محمدعلی اینانلو در همشهری‌آنلاین

ارسال شده در تاریخ : جمعه ۱۱ تیر ۱۳۸٩ :: ۳:۱٤ ‎ق.ظ :: توسط : شهرام ملکی نیا عالم

 

مردم بجنورد؛ مردمی مهمان نواز، صمیمی و باگذشت هستند

 سیدمحمدرضا حسینیان مجری توانمند کشورمان روز یک شنبه برای اجرای برنامه صبح انقلاب در بجنورد حضور داشت. او هم چون همکار رسانه ای ما محسوب می شود و علاوه بر آن مدیر مسئول 2 نشریه زندگی ایده آل و سیب سبز نیز هست. ما هم فرصت را غنیمت شمرده لحظاتی بعد از پایان برنامه زنده صبح انقلاب گفت و گویی با وی انجام دادیم. حسینیان به گرمی به سوالات مان پاسخ داد که جا دارد از ایشان به خاطر همکاری شان تشکر کنیم. مصاحبه ای که پیش رویتان دارید حاصل این گفت و گو با او در بجنورد است. حسینیان در رابطه با اجرای این برنامه در بجنورد می گوید: اجرا خیلی خوب بود. هم من و هم آقای آرش ضرغامی اجرای خوبی داشتیم. هم چنین مردم بجنورد نیز از این برنامه (صبح انقلاب) استقبال گسترده ای داشتند و از همه مهم تر این بود که همه مسئولان خراسان شمالی به موقع، منظم و مرتب برای اجرای برنامه آمده بودند و این نشان دهنده علاقه مندی مردم بجنورد و مسئولان استان نسبت به این برنامه است.وی ادامه می دهد: باتمام توانم سعی کردم شرایطی را فراهم کنم که مسئولان، مردم و همکارانم در بجنورد دیده شوند تا مردم ایران این استان را بهتر بشناسند.

 آقای حسینیان آب و هوای بجنورد خیلی سرد بود.

 بله سرد بود. اتفاقا بچه های بجنورد می گفتند که شما خوش شانس هستید و هوا از این سردتر هم بوده است.

 این برنامه تا چه زمانی ادامه دارد؟

 چون نمی توانستیم به همه استان های کشور تا بیست و دوم بهمن سفر کنیم، تا سی ام بهمن ادامه دارد و آخرین استان نیز ایلام خواهد بود.

 نظرتان را راجع به مردم بجنورد بیان کنید؟

 مردم بجنورد، مردمی میهمان نواز، صمیمی و با گذشت هستند.

 چه شناختی در رابطه با استان ما داشتید؟

 در مورد استان شما خیلی شناخت نداشتم. البته در نشستی که با استاندار و مدیرکل صدا و سیمای مرکز استان تان داشتم اطلاعات خوبی کسب کردم. شهر بجنورد محل گذر خیلی از علاقه مندان به علی بن موسی الرضا(ع) است و کم تر کسی است که این شهر را به خاطر نداشته باشد. من خودم زمانی که وسیله نقلیه هوایی و قطار کم تر بود با وسیله شخصی برای زیارت می آمدم و خاطره پارک باباامان در ذهنم باقی است.

 چه طور شد به عنوان مجری برنامه صبح انقلاب انتخاب شدید؟

 دوستان به بنده لطف داشتند و بنده را برای اجرای این برنامه انتخاب کردند. من نیز معتقدم شخصیت مجری از تعدادی از پازل هایی تشکیل می شود که این پازل ها در کنار هم برای مخاطب حاوی یک پیام است که من دوست داشتم در آن سفرها باشم. چون سفرها به ما کمک می کند تا در کنار مردم باشیم، یعنی نمی دانم مردم کشور ما بجنورد را چه قدر در رسانه ها دیده اند یا بیرجند و ایلام و ... و چه قدر با مراکز استان های دیگر کشورمان آشنا شده اند. خیلی خوشحالم که نام استان ها با مردمان خوبش در کنار من می تواند به مردم معرفی شود.

 نظرتان را در رابطه با اجراهای قبلی برنامه صبح انقلاب بگویید؟

 ما 2 گروه هستیم که هر کدام ما به 15 استان کشور سفر می کنیم و مجری و همکار خوب من آقای (رضا صفدری) مجری دیگر برنامه است. گروه ما از خراسان جنوبی و سپس خراسان رضوی آغاز کرد و اکنون نیز در خراسان شمالی و در خدمت شما هستیم و بعد هم به استان های گلستان، مازندران و ایلام... می رویم.

 طی این مدت اجراها چگونه بود؟

 کار سختی است. در حالی که ما داریم با یکدیگر گفت و گو می کنیم، بچه های ما در استان گلستان دکور بعدی را می زنند و همین روال ادامه دارد یعنی قبل از سفر به هر استانی گروه دکور و فنی برای مهیا کردن فضا حاضر می‌شوند. ان شاءا... با وجود همه سختی ها، اجرای ما به خوبی انجام شود و مردم راضی باشند.

 خب آقای حسینیان از حال و هوای برنامه صبح انقلاب خارج شویم و لطفا از خودتان برای مان بگویید.

 سیدمحمدرضا حسینیان هستم در سال 1352 به دنیا آمده و دانش آموخته رشته کشاورزی از دانشگاه گیلان هستم. برای نخستین بار در سال 1372 حضور در رادیو و تلویزیون را در استان گیلان تجربه کردم و بعد از آن وارد رسانه شدم. سال های 72-73 -74 (در این دهه ها) سال های گسترش رادیو و تلویزیون بود. در آن دوران در دانشگاه گیلان تحصیل می کردم. شبکه استانی صدا و سیمای گیلان در حال راه اندازی بود و این گسترش فضا نیازمند نیروهای جدید بود و من در واقع طی فراخوان هایی که صدا و سیمای این مراکز به دانشگاه می داد به عنوان گزارشگر وارد رادیو شدم.

 آقای حسینیان اولین برنامه ای که اجرا کردید چه نام داشت؟

 اولین برنامه ام همان گزارش رادیویی بود. آن موقع شبکه استانی گیلان راه نیفتاده بود- همان گونه که خودتان مطلع هستید شبکه استانی تعریف های خاص خودش را دارد- آن موقع، زمان ما اندک بود. من گزارشگر برنامه ای در حوزه ایثارگران بودم. سپس از گزارشگری تهیه کنندگی رادیو را برعهده گرفتم و بعد از رادیو وارد تلویزیون شدم. تا پایان سال (1376) در استان گیلان بودم. به واقع طی مدت 4 سال یک دوره فشرده معادل واحدهای لیسانس را طی کردم. سپس به تهران آمدم و تاکنون مشغول به کار هستم.

 چه خاطره ای از اولین برنامه ای که اجرا کردید دارید؟

 همش استرس بود. زیرا کاری که انجام می شد دیگران باید نسبت به آن قضاوت می کردند. در اولین تجربه رادیویی ام که گزارشگر بودم استرس داشتم و با خودم می گفتم آیا می شود یک گوینده خوب شوم، وقتی گوینده رادیو شدم می گفتم چه قدر خوب است تهیه کنندگی را تجربه کنم و زمانی که این کار را تجربه کردم به کارهای بزرگ فکر می کردم. یکی از بهترین تجربه هایم گزارشگری جشن عاطفه ها در سال 1374 بود.

 و خاطره اولین تجربه تصویری

 همان تجربه استان گیلان بود. یادم هست که خودم را برای اجرا آماده می کردم و در واقع فکر می کردم می توانم این کار را انجام دهم یا نه (آن موقع خیلی کم سن و سال بودم) سال 1375 23 ساله بودم که جلوی دوربین رفتم. اولین اجرایم در کنار فرمانده سپاه استان گیلان و آقای دیگری که نامش خاطرم نیست خیلی برنامه پیچیده ای بود. چون فیلمش را هم دارم بعضی اوقات که نگاه می کنم با خودم می گویم عجب جراتی کردم و شجاعتی به خرج دادم. بعد از آن برنامه اجراهای زیادی برای شبکه استانی گیلان داشتم و در آن زمان یکی از پرکارترین مجریان شبکه استان بودم.

 کدام یکی از آشنایان تان برای نخستین بار تصویر شما را در تلویزیون دید؟

 برای اولین بار من به عنوان مجری برنامه سلام صبح بخیر از گیلان به تهران آمدم که آن آمدنم به تهران پخش شدن تصویرم از شبکه سراسری مانند بمبی بود که منجر شد خیلی از آشنایان خوشحال شدند. مادرم نیز خیلی خوشحال شد (می خندد) و به خاله خان باجی ها، دخترخاله، خواهرها و اقوام و آشنایان زنگ زد که می خواهند پسرم را در تلویزیون نشان دهند. آقایان نظام اسلامی و واحدی مجریان آن برنامه خوب بودند و بنده هم به عنوان میهمان در برنامه حضور داشتم. اجرا هم، اجرای بدی نبود، آن شد که تصویرم برای اولین بار در سطح کشور پخش شد.

 برای اولین بار وقتی اجرای خودتان را در تلویزیون دیدید چه حسی داشتید؟

 همیشه نگاه منتقدانه نسبت به اجراهایم دارم و در این خصوص بسیار حساس و همیشه ایرادها و نقص هایی را که در اجراهایم بوده به دقت بررسی می کنم.

 چه برنامه هایی تاکنون اجرا کرده اید؟

 می خندد- به اندازه موهای سرم برنامه اجرا کرده ام. (هرچند که موهایم ریخته است) ولی واقعا بدون هیچ گونه ادعایی در زمینه کار رادیو و تصویر اجراهای بی شماری داشتم و در اصل می توانم بگویم من در رادیو بزرگ شده ام.

 چند برنامه شاخص که اجرا کردید نام ببرید؟

 در ابتدا مجری پخش بودم و آن موقع پخش برای خودش اعتباری بود. در واقع الان دیگر آن اتفاق نمی افتد و زیرنویس ها کار مجری ها را انجام می دهند ولی می توانم برنامه خوب پنجره شبانه را به عنوان شاخص ترین کار نام ببرم، اخیرا یک برنامه ای به نام سینما گلخانه داشتیم که سال گذشته پخش شد برنامه ای دیگر نیز تحت عنوان سفر بخیر نیز اجرا کردم که برنامه بدی نبود و همین برنامه که در خدمت شما هستم (صبح انقلاب) که به استان ها و شهرستان ها سفر می کنم.

 پراستقبال ترین آن کدام برنامه بود؟

 به نظرم پراستقبال ترین آن ها برنامه پنجره شبانه بود. به خاطر این که این برنامه برنامه ای ساده و صمیمانه بود وقتی که قضاوت و داوری را به مردم واگذار کردیم، پرمخاطب ترین برنامه تلویزیونی شد که تهیه کننده، مجری و دست اندرکاران فنی همگی جایزه گرفتند.

 اشاره به سینما گلخانه کردید آیا در زمینه سینما نیز تخصص دارید؟

 خیر- همان گونه که شاهد این برنامه بودید. سینما گلخانه برنامه ای بود که یک فیلم سینمایی پخش می کرد و یک سوال قرآنی داشت و جایزه ای نیز به مردم می دادند. ما وظیفه مان پخش فیلم سینمایی، توضیح آن فیلم، جلب نگاه مردم روی یک سوال بود. برنامه خیلی موفقی بود و روزانه 900 هزار و گاهی یک میلیون پیام کوتاه داشتیم، یعنی اکنون رکورددارترین برنامه تلویزیون، برنامه سینما گلخانه است. در برنامه سینما گلخانه شب مبعث حضرت رسول(ص) 5 میلیون و 200 هزار پیام کوتاه داشتیم در یک برنامه و یک شب آقای رحیمی تهیه کننده موفق آن برنامه تهیه برنامه صبح انقلاب را نیز برعهده دارد.

 آیا دوست دارید در سینما و تلویزیون بازی کنید؟

 دوست ندارم در سینما بازی کنم نه این که علاقه ندارم ولی به نظر من هر کسی باید لباسی بپوشد که به او بیاید در زمینه بازیگری بعید می دانم که چنین استعدادی داشته باشم، ولی همیشه به رسانه علاقه مندم.

 آیا پیشنهاد بازی داشتید؟

 نه- می خندد- فیلم سینمایی کلوخ بود که من نقش کلوخ را بازی کرده ام.

 با کدام یکی از مجریان بیشتر رفیق هستید؟

 نسبت به همه همکاران خود ابراز علاقه می کنم و ارادت دارم. همکاران من همه خوب و توانا هستند و همگی شان را دوست دارم. من به خاطر چندین سفر خارج از کشوری که به لطف بعضی از دوستان رفتم با بعضی از دوستانم ارتباط نزدیک تر و بهتری داشتم مانند آقای (فرزاد جمشیدی) که دوست بسیار خوب من هستند که طی سفرهای طولانی به یک رفاقت عمیقی رسیدیم. دوست عزیزم آقای (کاظم احمدزاده) برادر بزرگ ترم است خیلی به ایشان علاقه مندم که باز هم در سفر یکدیگر را کشف کردیم، البته نمی دانم ایشان من را کشف کردند یا نه ولی من به واقع دوستی با ایشان را کشف کردم.

 از نظر شما 3 مجری برتر تلویزیون کدام ها هستند با چه ویژگی هایی؟

 به نظرم آقای شجاعی مهر از مجریان بسیار توانای تلویزیون هستند. ویژگی اصلی ایشان توانایی و ماندگاری شان در عرصه رسانه است، چون ماندگاری در عرصه رسانه کار آسانی نیست. به نظرم آقای شجاعی مهر امروز قریب به 2 دهه است که مجری تلویزیون هستند و من همیشه به ایشان احترام می گذارم.از مجریان دیگری که از توانایی بالایی برخوردار هستند می توانم به دوست و برادر عزیزم آقای رضا شهیدی فر مجری (مردم ایران سلام) اشاره کنم. پشت اجرای ایشان همیشه با تفکرات و شناخت زیادی نسبت به مردم کشور و رسانه دارند. یکی از مجریان دیگری که به او در حوزه اجرا علاقه مندم آقای (اینانلو) است که بسیار مجری توانایی است و در برنامه (مردم ایران سلام) کار تخصصی را انجام می دادند.

 نخستین و آخرین مصاحبه خود را با کدام رسانه یا مجله انجام دادید؟

 مصاحبه های زیادی تاکنون با رسانه های وابسته به حوزه مطبوعات مثل سروش، مجله سینما و بعضی مجلات خانوادگی انجام داده ام. اولین مصاحبه ام در استان گیلان بود. (اسم مجله را به خاطر نمی آورم) ولی آخرین مصاحبه ام با (همشهری جوان) بود که گفت‌وگوی مفصلی را انجام دادم.

 علاوه بر این کار به چه کار دیگری مشغولید؟

 من مدیر مسئول 2 نشریه به نام های زندگی ایده ال و سیب سبز در تهران هستم.

 آیا شما از مطالب مجله هایتان راضی هستید؟

 بله- از مطالب مجله هایم راضی ام. همه مردم نیز راضی اند. ما هوادارانی به نام کلوپ هواداران زندگی ایده آل داریم و همه به ما کمک می کنند تا در ترویج یک زندگی ایده آل، آرام، همراه با آسایش، پاکیزگی و با یاد خداوند بزرگ در این مجله پیشرفت کنیم.

 از مشاورانی که انتخاب کرده اید (مجله زندگی ایده آل) مثل بهرام رادان که مشاور سینمایی تان در این مجله هستند راضی هستید؟ فکر می کنید این مشاوران به خصوص ایشان چه قدر توانسته اند در مجله تان تاثیر بگذارند؟

 بله- وجود مشاوران در این نشریه تاثیرگذار است. بالاخره مردم نسبت به چهره بازیگران علاقه مند هستند ما در مجله خود از چهره هنرمندان بهره مند می شدیم. بهرام رادان به خاطر هنرش ستاره است و ایشان به ما محبت دارند و ما در نشریه مان از نظرات این هنرمند بهره می بریم.

 زندگی ایده آل از نظر شما چه ویژگی هایی باید داشته باشد؟

 همیشه معتقدم توی زندگی باید یک پله بالاتر و یک هدف بالاتر را درنظر بگیرید یعنی همه ما باید جا پای مشکلات بگذاریم. زندگی ایده آل باید هیچ زمان توقف نداشته و متفاوت باشد و به سمت جلو برود.

 چه پیشنهادی به جوانان علاقه مند به مجری گری دارید؟

 من به آن ها حق می دهم و مطمئنم اگر تلویزیون یک روز بتواند پذیرای این عزیزان علاقه مند به حرفه مجری گری باشد من در صف مجری ها نفرهزارم هم نیستم. به خاطر این که مردم ایران مردمان طناز و اهل ادب و فرهنگ هستند و جوانان از عهده کار مجری گری به خوبی برمی آیند، اما به جهت این که رسانه ما وابسته به مجموعه دولت است، درهای رسانه روی جوانان بسته است. البته سازمان پذیرای جوانانی می باشد که از نرم کمی بالاتر (هوش بالایی) برخوردار باشند و این نرم باعث پذیرفته شدن آن ها در رسانه می شود.به هر حال توصیه من به جوانان این است که هیچ وقت سودای پریدن و رسیدن به پایتخت را نداشته و در سر نپرورانند چون آن جا گردش خیلی سریع است و چه خوب که همین جا بمانند و در کار خود تبحر و تخصص لازم را به دست آورند و سپس اگر خواستند جا به جا شوند هیچ مشکلی برایشان پیش نمی آید.

 سخن پایانی خود را بیان کنید؟

 من بعضی اوقات روزنامه شما را می بینم که در فرودگاه تهران به صورت رایگان دراختیار مسافرانی که سوار هواپیما می شوند قرار می گیرد و از این عمل خوب روزنامه شما خوشحالم و تبریک می گویم و مردم از این روزنامه در سفر استفاده و مطالعه می کنند. سلام من را به همکاران عزیزتان برسانید. برای تان روزهای خوش به همراه سلامتی را آرزومندم.

 چاپ شده در روزنامه خراسان شمالی 2/11/87



موضوع مطلب : گپی با سید محمد رضا حسینیان مجری توانای تلویزیون د

ارسال شده در تاریخ : جمعه ۱۱ تیر ۱۳۸٩ :: ٢:٥٠ ‎ق.ظ :: توسط : شهرام ملکی نیا عالم

 



 

اصفهان-برنامه صبح انقلاب-تهییه کننده محمد (نادر)کاشانی

 

 

به گزارش خبرنگار سرویس تلویزیون خبرگزاری دانشجویان ایران(ایسنا)، صفدری از سال 60 در سن 17 سالگی به عنوان گزارشگر پشتیبان، وارد سیما شد. او در سال 63 به رادیو رفت و در ادامه دوره کوتاهی را در دوبلاژ فعالیت کرد. صفدری از سال 73 با برنامه‌ی «تا هشت‌ونیم» به عنوان مجری به تلویزیون وارد شد. اجرای برنامه‌های «شب‌های تابستان»،«شب‌های زمستان»،«تابستان 75»،«چراغ»،«30بهار»،«صبح انقلاب» و کارگردان سریال «باغچه مینو»،«یه شب مهتاب» و تهیه ـ کارگردانی و بازی در مجموعه‌ی

«بازیگر» از جمله فعالیت‌های او در تلویزیون است. علاوه بر آن از سال 77تا 81 اجرا نخستین برنامه‌ی زنده‌ی شبکه‌ی جهانی جام جم به نام «ارتباط» را برعهده داشت. صفدری علاوه بر تهیه‌کنندگی و اجرا در تلویزیون گاهی نیز برای رادیو برنامه‌سازی می‌کند.

 

او در پاسخ به این پرسش ایسنا که آیا مردم می‌توانند به رسانه در زمینه ساخت برنامه‌های گفت‌وگومحور کمک کنند اظهار کرد: متأسفانه مردم کم‌تر درخواست ساخت برنامه‌های گفت‌وگو محور را از صداوسیما کرده‌اند. از سوی دیگر به محض ساخت یک برنامه‌ی انتقادی و نقد عملکرد سازمانی از طرف نهادها و سازمان‌ها اعتراض می‌شود. در کشور هیچ سازمانی تحمل نقد شدن را ندارد. به عنوان نمونه نمی‌توانیم پزشکان یا پلیس‌ها را نقد کنیم و حتی در سریال‌ها با آن‌ها شوخی کنیم. به‌همین خاطر در تلویزیون نمی‌توان برنامه‌های انتقادی ساخت چون حجم فشار از بیرون بسیار زیاد است.در واقع هم سازمان‌ها به برنامه‌سازان و مدیران تلویزیون فشار می‌آورند هم نمی‌توانیم هیچ قشری را نقد و با آن‌ شوخی کنیم.

 

در ادامه‌ی صفدری درباره‌ی مسایل مربوط به اجرای تلویزیونی سخن گفت.

صفدری درباره مزایا و معایب به‌کارگیری بازیگران به عنوان مجری به خبرنگار ایسنا گفت: متأسفانه در سی‌سال اخیر، مدیران تلویزیون برای آموزش در زمینه اجرا اقدام نکرده‌اند. البته به خودی خود اشکالی ندارد که بازیگران به عنوان مجری در تلویزیون فعالیت کنند و برعکس. چراکه برخی از آنان مانند شهاب حسینی هستند هم در زمینه اجرا موفق بوده‌اند هم بازیگری.

او در زمینه‌ی دلایل استفاده از بازیگران به عنوان مجری تصریح کرد: در برخی موارد پخش تصویر چندین مجری ممنوع می‌شود. در این شرایط تلویزیون با کمبود مجری مواجه می‌شود. این در حالیست که تعداد مجریان خوب تلویزیونی کم‌تر از انگشتان دو دست است ، در نتیجه مدیران از بازیگران برای اجرای برنامه‌ها استفاده می‌کنند.

صفدری با اشاره به یکی از علت‌های این امر اضافه کرد: در برخی مقاطع تصمیم گرفته می‌شود که مجریان موفق، بیش از این در سطح جامعه مطرح نشوند.

 

مجری برنامه‌ی «شب‌های تابستان» اضافه کرد: گاهی اوقات در زندگی خصوصی مجریان با این توجیه که آن‌ها الگوی جامعه هستند، کنکاش می‌شود و برخی مواقع، این کاربه ممنوعیت فعالیت آنان منجر می‌شود. البته مدیران سازمان بسیار از نیروهای خود حفاظت می‌کنند و اگر فردی از میان آن‌ها ممنوع از فعالیت شود، پیگیر کار او می‌شود.

او با بیان این‌که در سیما نقد عملکرد هیچ‌یک از دولت‌ها را نداشته‌ایم، گفت: متأسفانه اگر کوچک‌ترین انتقادی از دستگاه‌های اجرایی در برنامه‌ها بکنیم، سریع مسوولان واکنش نشان می‌دهند این درحالیست که تنها نهادی که می‌تواند نقاط قوت و ضعف را بیان کند رسانه‌ها اعم از نوشتاری یا دیداری- شنیداری هستند.

 

صفدری در پاسخ به این پرسش که آیا مجریان قدیمی درباره شاخص‌ها و استانداردهای این مشاغل می‌توانند پیشنهادهای مدون ارائه دهند، گفت: این کار بسیار ضرورت دارد. ولی اصلا توجهی به شاخص‌ها و استانداردهای کار اجرا در صداوسیما نمی‌شود.

وی گفت: البته ما قصد داریم انجمنی با حضور گویندگان و مجریان تلویزیونی راه‌اندازی کنیم. برخی ازمجریان مانند فرزاد حسنی، محمود شهریاری ، محمدرضا شهیدی‌فر و جواد آتش‌افروز با این کار موافق بوده‌اند. قرار شده است جلساتی برگزارو به تدریج این انجمن را راه‌اندازی کنیم.

او در برابر این پرسش که انجمن گویندگان و مجریان رادیو ، تلویزیون و صحنه تشکیل شده است چرا به آن نمی‌پیونند؟ از وجود این انجمن ابراز بی اطلاعی و خاطرنشان کرد: با این کار نوعی امنیت شغلی برای مجریان به وجود می‌آید بدین ترتیب تنها به خواست یک مدیر، مجریان بیکار نمی‌شود.

 

مجری برنامه‌ی «چراغ» در پاسخ به این پرسش که آیا لازم است مجریان در قالب خاصی از برنامه‌ها به اجرا بپردازند تأکید کرد: فعالیت هر مجری و حتی تهیه‌کننده در قالب و موضوع خاصی بهتر است اما در زمینه مجری و گوینده آن‌قدر کمبود وجود دارد که برنامه‌سازان مجبور به استفاده از مجریان در برنامه‌هایی با موضوع و قالب‌های مختلف می‌شوند. از سوی دیگر در برنامه‌هایی مانند مجله‌های تصویری، موضوعات مختلف مطرح می‌شود در نتیجه مجری باید آگاهی‌هایی کلی داشته باشد.

 

صفدری درباره ضرورت آموزش به تهیه‌کنندگان و مجریان اظهار کرد: صددرصد به آموزش نیاز داریم، تمام کسانی که در رادیو و تلویزیون فعالیت می‌کنند نیازمند آموزش‌دیدن هستند اما متأسفانه صداوسیما در این زمینه اقدام نمی‌کند حتی کارکنان خود را به این امر تشویق نمی‌کند علاوه بر آن برای آن‌ها بین افرادی که به صورت خودجوش دنبال به‌روز کردن اطلاعات خود هستند با کسانی که این زحمت را به خود نمی‌دهند فرقی قایل نمی‌شود.

 

صفدری در این گفت‌وگو هم چنین درباره حضور برنامه‌سازان تلویزیون در سینما در سال‌های اخیر و رویکرد اهالی هنر هفتم به آنان به ایسنا گفت: برخی از اهالی سینما در مقابل تلویزیون موضع می‌گیرند، برنامه‌های آن را سطح پایین می‌دانند، به افراد فعال در سیما از بالا به پایین می‌نگرند و آنان را افرادی کم‌سواد، فاقد نگاه درست به مسایل اجتماعی می‌دانند، در صورتی‌که سازندگان برنامه‌های تلویزیونی به‌ویژه سریال‌های 90 شبی، افرادی هوشمند و توانا هستند که به مسایل روز جامعه آشنایی کامل دارند، به همین دلیل مردم از ساخته‌های آنان استقبال می‌کنند.

 

این تهیه‌کننده ادامه داد: در چندسال اخیر تلویزیون از اهالی سینما حمایت و عنوان نمونه میزگردهای سینمایی با حضور اهالی این رسانه پخش کرده است. علاوه بر آن بازیگران، کارگردانان و عوامل فنی سینما را برای سریال‌سازی به کار گرفته است. منتقدانی نیز که سال‌ها از تلویزیون ایراد گرفته‌اند اکنون در برنامه‌های تلویزیونی حضور می‌یابند.

او با اشاره به ژانرهای رایج در سینما درحال حاضر گفت: اکنون ژانر خانوادگی در فیلم‌های سینمایی بسیار دیده می‌شوند. سازندگان این فیلم‌ها دقیقا به موضوعاتی روی آورده‌اند که در تلویزیون با استقبال مخاطبان روبه‌رو شده است.

 

کارگردان سریال «بازیگر» با این اعتقاد که اهالی تلویزیون مظلوم بوده‌اند اظهار کرد: فعالان تلویزیون نه تنها در بخش سریال بلکه در قالب‌های مانند ترکیبی، خبرو میزگرد نیز خیلی مظلوم بوده‌اند، آنان فعالیت‌های زیادی در 30 سال اخیر انجام داده‌اند ولی همواره با دیدی منفی به آن‌ها نگریسته شده است.

 

 
 

 

رضا صفدری - تهیه‌کننده و مجری تلویزیون- با حضور در خبرگزاری دانشجویان ایران (ایسنا)، درباره‌ی ضرورت حضور مجریان در قالب خاصی از برنامه‌ها و ضرورت آموزش به تهیه‌کنندگان و مجریان سخن گفت.




موضوع مطلب : گفتگو با رضاصفدری تهیه کننده ومجری تلویزیون

ارسال شده در تاریخ : جمعه ۱۱ تیر ۱۳۸٩ :: ٢:٤٠ ‎ق.ظ :: توسط : شهرام ملکی نیا عالم

گفتگو : مریم احمدی

من شغلم را خیلی دوست دارم

هیچ وقت سعی نکردم انجام وظیفه داشته باشم!
من به ‌آینده خوش بین وامیدوارم

اشاره :

«محمود شهریاری» را باید یکی از بهترین و تواناترین مجریان سازمان صدا وسیما پس از پیروزی انقلاب اسلامی ‌نامید!
توانایی‌های او در اجرا بر همگان ثابت شده است چرا که بدون شک اجراهای زنده و غیر زنده ی بسیاری را ازاو شاهد بوده‌اید. ‌امروزه دیگر محمود شهریاری یک مجری پیشکسوت محسوب می‌شودکه دیگران از او چیز می‌آموزند.
گفتگوی مریم احمدی خبرنگار انجمن دوستداران ایران را با این هنرمند خوب تلویزیون بخوانید.
از محمود شهریاری بیشتر بگویید؟
من دوم دی ماه 1388 در بیجاربه دنیا‌ آمده‌ام در آغاز تولد هنوز یک ماه بیشتر نداشتم که بیمار شدم.پزشکی که من بیمار او بودم، آلمانی بود.او به پدر و مادرم توصیه می‌کند که مرا حتما به تهران ببرند ودر یک بیمارستان مجهز بستری کنند. والدینم مرا به بیمارستان کودکان در ابتدای خیابان طالقانی می‌برند و آنجا بستری‌ام می‌کنند.چون مدت بستری در بیمارستان طول می‌کشد، پدر و مادرم مجبور می‌شوند همین جا بمانند و از من نگهداری و پرستاری کنند و این قضیه منجر می‌شود به ماندن دائمشان در تهران.
• بیماریتان چه بود؟
سنگ مثانه وسنگ کبد داشتم و تا آنجایی که یادم می‌آید همیشه گلو درد وتب و این جور چیزها داشتم.
• شما با تلاش وکوشش خودتان به این جایگاه رسیدید یا شانس آوردید؟
من اصلا به شانس معتقد نیستم من فکر می‌کنم انسان‌ها در هر جایی که هستند شایستگی آنجا را دارند و براساس تلاش وشناختی که از خودشان دارند و راهنمایی‌هایی که می‌گیرند جلو می‌روند.
از جایگاهی که دارید راضی هستید؟
بله فوق العاده راضی‌ام، از شغلم هم خیلی راضی هستم ‌اما هر چه که می‌گذرد کار برایم سخت تر می‌شود الان در این سن و این موقعیت اجرای برنامه برایم خیلی مشکل‌تر از 15- 10 سال پیش است به دلیل این که احساس می‌کنم توقعی که الان از من دارند خیلی بالا تر است و من باید مطابق توقع مردم برنامه‌ها را اجرا کنم و پخته تر باشم.


120-khabar.jpg

 

چرا این قدر می‌خندید؟
شادی مخصوصا در اجرا یک ویژگی خیلی مهم است. مردمی‌که از کار روزانه خسته به منزل بر‌می‌گردند دوست دارند برنامه‌ها طوری باشد که یک مقدار از خستگی آنها کم بکند نه این که دردی به درد‌های آنها بیفزاید.
یک مجری خوب چه ویژگیهایی باید داشته باشد؟
مهم ترین ویژگی یک گوینده ومجری این است که صدای خوب و آرامش بخش ودل نشینی داشته باشد.
عنوان شغلی شما تهیه‌کنندگی است نه گویندگی؛ کدام یک جذابیت بیشتری برایتان دارد؟
من اجرا را خیلی دوست دارم کاری بوده که همیشه در رویا‌هایم بهش پرداختم.‌اما چون در دانشکده صدا و سیما رشته‌ای تحت عنوان گویندگی و اجرا وجود نداشت مجبور شدم فیلم‌نامه نویسی بخوانم و بعد لیسانس پژوهش هنرکه به تهیه کنندگی نزدیک تر است را گرفتم و با این عنوان استخدام سازمان شدم‌، اما عشق من اجرا وگویندگی است.
• چه چیزی در این حرفه شما را زجر و آزار می‌دهد؟
هیچ چیز آن. من شغلم را خیلی زیاد دوست دارم و جزو رویاهای کودکی‌ام بوده، بنابراین چون با عشق این کار را انجام می‌دهم هیچ وقت خسته و اذیت نشدم. با توجه به مقرراتی که در سازمان وجود دارد ما محبوبیت‌های خیلی زیادی داریم و زندگی شخصی ما کاملا تحت تاثیر شغلمان است، ‌اما هیچ وقت این محدودیت ما من را اذیت نکرده و سعی کردم از هر کدامش به عنوان پله‌ای برای ترقی و صعود بیشتر استفاده کنم وفکر می‌کنم پیش رفت در این محدودیت‌هاست. شاید اگر خیلی آزاد بودیم این پیشرفت‌ها حاصل نمی‌شد. بنابراین من هیچ چیز آزار دهنده‌ای در شغلم سراغ ندارم فقط تنها انتظاری که دارم این است که مدیران فرهنگی وهنری ما از کسانی انتخاب شوند که با این کار آشنا هستند.مدیری که خارج از این حوزه به این حوزه وارد می‌شود تا بیاید این کار را بشناسد به آن لطمه می‌زند و ما را دچار سیرقهقرایی و در جا زدن می‌کنند.
• شما به عنوان یک پیشکسوت و کارشناس که مدت‌ها در رادیو و تلویزیون فعالیت داشتید و دارید، بفرمایید مجریانی که الان در صدا و به خصوص تلویزیون هستند و مثل قارچ همین طور زیاد می‌شوند و دارند فعالیت می‌کنند را به عنوان گوینده و مجری قبول دارید؟
نه متاسفانه. شما ببینید الان به دلایل واهی و کم‌اهمیت ما مجریان خوبمان را کنار می‌گذاریم.
• مثل...؟
خب شما ببینید الان چرا از رشید پور، احمد زاده، آتش افروز،اسماعیل میر فخرایی، محمد صالح علاء، رضا صفدری و... خبری نیست واقعا این‌ها چرا اجرا نمی‌کنند. مطمئنم به دلایل واهی کنارگذاشته شدند چون اگر دلایل واهی نباشد مدتی بعد دوباره نمی‌روند سراغشان و دعوت به کارشان کنند. به چه دلیل اینهاکه تخصص این کار را دارند و این رسانه را کاملا می‌شناسند کنار گذاشته‌ شده‌اند و بعد از یک خواننده یا هنر پیشه بخواهند که برنامه اجرا بکنند اون مدیر عزیز بیاید برای من روشن بکند که این خواننده یا هنرپیشه چه مزیت‌ها و برتری‌هایی نسبت به اون مجری داشته که او را کنار گذاشتند؟ نتیجه این کارها این می‌شود که برنامه‌ها طرفدار ندارند و مردم کشیده می‌شوند به سمت شبکه‌های ماهواره‌ای.
• محمود شهریاری خودش را آدم موفقی می‌داند؟
خیلی زیاد. من چون به شغل و خانواده وکشورم فوق‌العاده علاقه‌مندم این سه عامل را باعث مومفقیت خود می‌دانم.
• زمانی که کار اجرا را شروع کردید با چه هدفی این کار را کردید؟
مهمترین هدفم موثر بودن بود. یعنی واقعا هر برنامه‌ای را که می‌خواهم اجرا کنم به این فکر می‌کنم که این برنامه برای مردم اثری دارد و به درد آنها می‌خورد؟ یا فقط وقت پر کردن و انجام وظیفه است. هیچ وقت سعی نکردم انجام وظیفه داشته باشم همیشه تلاش کردم برنامه‌ای را اجرا و تهیه کنم که مشکلی از مشکلات مردم را حل کند.
• بهترین برنامه و بدترین برنامه از نظر محمود شهریاری؟
بهترین برنامه،سریال راه شب کار داریوش فرهنگ و برنامه دیار آشنا که کار خودم است و برنامه همراه ایرانیان که کار جواد آتش افروز می‌باشد که البته این دو برنامه برای ایرانیان خارج ازکشور پخش می‌شود. بدترین برنامه هم برنامه صبحگاهی شبکه 5 است. دکور، فضاسازی‌ها، آیتم‌های این برنامه و... همه و همه خیلی بد است. همین طور برنامه صبحگاهی شبکه 1، سلام صبح بخیر، نیز اصلا جالب نیست.
• بزرگترین آرزوی خصوصی و هنری محمود شهریاری؟
آرزوی خصوصی‌ام این است که همیشه سالم و سلامت باشم و دخترم در همه ی کارها موفق باشد و از لحاظ علمی‌وفرهنگی وهنری به مدارج بالا وخوبی برسد ودر زمینه کاری آرزویم این است که برنامه‌هایی اجرا بکنم که به درد مردم بخورد.
• آینده را چگونه می‌بینید؟
من به آینده همیشه خوش‌‌بین و امیدوارم اگر این افق روشن نباشد و تیره و تاریک باشد هیچ حرکتی صورت نمی‌گیرد و هیچ انرژی در آدم نمی‌ماند. از قدیم گفته‌اند که انسان با امید زنده است همیشه باید‌امید داشته باشیم که فرداهایی روشن در انتظار ماست و فردا توسط خود ما ساخته می‌شود یعنی عملکرد ‌امروزمان فردا را می‌سازد.
• شما وقتی مدتی جلوی دوربین نیستید حرف وحدیث‌ها و شایعات زیادی برایتان درست می‌شود. با شایعات چگونه برخورد می‌کنید؟
خوب آره همینطور است. دوروز که غیبت داشته باشید شایعات زیادی ایجاد می‌شود. البته شایعات برای من وهمکارانم به شکل عادت در آمده و سعی می‌کنیم با آنها کنار بیاییم.
• کی استعداد خود را کشف کردید؟
از دوران دبستان همیشه دعای صبحگاهی مدرسه را من می‌خواندم وبرای بچه‌ها برنامه اجرا می‌کردم از همان موقع احساس کردم که این استعداد در من هست ومی‌توانم دراین راه موفق شوم.
*در زمینه‌های دیگر هنری فعالیت می‌کنید؟
اتفاقا در زمینه‌ی موسیقی سنتی کلاس‌های آقای شاپور رحیمی‌ را گذراندم و مدت کمی‌هم در کلاس‌های استاد محمد نوری شرکت کردم‌ اما بعد احساس کردم از این شاخه به آن شاخه پریدن کار را مشکل می‌کند وفکر کردم حالا که در کار اجرا موفق‌ترم همین کاررا به عنوان یک رشته تخصصی دنبال کنم بهتر است. در زمینه بازیگری هم پیشنهاد‌های زیادی‌ چه برای سینما و چه تلویزیون داشتم‌ اما فقط یکی از آن پیشنهاد‌ها جامه عمل پوشید و آن هم سریال بازیگر بود که «محمد صالح علاء» و «رضا صفدری» جلوی دوربین رفتم.
• از اینکه یک تجربه در کار بازیگری داشتید پشیمان و ناراحت نیستید؟
ناراحت نیستم ولی دیگر تکرارش نکردم.
• در حرفه خودتان تا به حال به کسی حسادت کرده‌اید؟
غبطه خورده‌ام که مثلا اگر حافظه فلان استادم را داشتم برنامه‌ام خیلی بهتر می‌شد حتی به آن بچه‌ای که با عموپورنگ برنامه اجرا می‌کند غبطه می‌خورم، اما یک غبطه و حسرت سازنده.
• مشوقی هم در این کار داشتید؟
همیشه معلم‌هایم مشوق‌هایم بودند. بخصوص معلم‌های ادبیات که خیلی تشویقم می‌کردند.
• برای آینده خودتان چه تصمیمی دارید؟
اگر یک زبان دیگری را غیر از زبان فارسی بلد باشم، شاید موفقیت‌های ملی و منطقه‌ای به موفقیت‌های بین‌الملل بینجامد.
• برای فرار از فشار کاری چه می‌کنید؟
کار اگر با علاقه باشد آم را خسته نمی‌کند ولی معمولا اگر خودش پیش بیاید به مسافرت می‌روم.
• مثلا کجا؟
شمال کشور را خیلی دوست دارم.
• اگر مجبور شوید غیر از تهران جای دیگری زندگی کنید کدام شهر را انتخاب می‌کنید؟
رامسر.
• شما متولد دی ماه هستید چه خصوصیاتی دارید؟

متولدین دی آدم‌های صبوری هستند، خانواده دوست و خیلی برونگرا هستند. به کارهای اجتماعی و معاشرت هم علاقه زیادی دارند.
• شما با همسرتان در دانشکده آشنا شدید و این آشنایی منجر به ازدواج شد، در این باره صحبت کنید؟
به نظر من ازدواج‌هایی که در دانشگاه‌ها صورت می‌گیرد ماندگاری‌اش بیشتر از بقیه ازدواج‌هاست، چون سن افراد تقریبا به هم دیگر می‌خورد، همین‌ط‌ور سطح تحصیلات و توقعات اجتماعی‌شان متناسب است.
• ازدواج شما با عشق صورت گرفت؟
ازدواج ما بیشتر با شناخت بوده است. وقتی شناخت درست صورت بگیرد به عشق هم می‌انجامد.
• در کارهای خانه به همسرتان کمک می‌کنید؟
باور کنید آنقدر سرم شلوغ است و محدودیت زمانی دارم که اصلا نمی‌رسم.
• در حال حاضر مشغول چه کاری هستید؟
برنامه‌ای به نام «دیار‌آشنا» که از شبکه جام‌جم پخش می‌شود و با استقبال خیلی خوبی از طرف هموطنان خارج از کشور مواجه شده است، البته طرح‌هایی هم به چند شبکه مختلف دادم که هنوز تصویب نشده.
• و پایان گفت‌وگو
برای همه هموطنانم آرزوی سرافرازی و سربلندی دارم و امیدوارم در همه کارها موفق باشند.



موضوع مطلب : «محمود شهریاری» مجری توانای تلویزیون:

ارسال شده در تاریخ : جمعه ۱۱ تیر ۱۳۸٩ :: ٢:٢٦ ‎ق.ظ :: توسط : شهرام ملکی نیا عالم

   

      کرمان-برنامه صبح انقلاب-آقای کاشانی(کت قهوه ای)

محمد(نادر)طالبی کاشانی تهیه کننده پیش کسوت شبکه 3 واقعا در حقم پدری کرد ومنو به برنامه صبح انقلاب دعوت کرد وکار کردن درشبکه 3از همون جا شروع شد.

تو این برنامه با استاد رضاصفدری آشنا شدم که اینو هم به فال نیک می گیرم.

کار کردن در کنار رضا به آدم آرامش می ده.به هر حال بر خودم واجب دونستم از جناب کاشانی به خاطر این لطف پدرانش تشکر کنم.

 



موضوع مطلب : محمد(نادر)طالبی کاشانی

ارسال شده در تاریخ : چهارشنبه ٩ تیر ۱۳۸٩ :: ۳:٢٩ ‎ق.ظ :: توسط : شهرام ملکی نیا عالم

گفت و گو با فرزاد حسنی کار سختی نیست. به اندازه کافی اطلاعات دارد و بیش از آن عشق و علاقهای که هر گفت و گو کنندهای را به وجد میآورد. او کارش را جدی میگیرد و مثل هر حرفهای دیگری میکوشد، توجه آدمهای اطرافاش را به حرفهای که به آن عشق میورزد، جلب کند. با او درباره قسمتهای مختلف کولهپشتی و فوقالعاده حرف زدیم، دو برنامهای که نقطه عطف اصلی کارنامهاش به حساب میآیند.

البته معمولا پیگیریهای مردم جواب میدهد. و جوابهایشان را، حتی سریعتر از رسانهها، پیدا میکنند و این شاید یکی از مشکلات رسانههای ما باشد، چه مکتوب و چه غیر مکتوب که مردم جوابهایشان را سریعتر و از طریق دیگر پیدا میکنند. باید بگوییم که چند وقت است رسانهها از مردم عقب افتادهاند.

خودتان هم ظاهرا محل نمیگذاشتید و گفت و گو هم که نمیکردید.
اصلا این طور نیست. اتفاقا این نهایت محل گذاشتن به شعور و نگاه مردم بوده است. من اصلا دوست ندارم موقعی که قرار است مردم دلواپس شوند، حاضر شوم یا موقعی که قرار است به یک شایعه دامن زده شود و بزرگ شود و سرباز کند، خودم را نشان دهم. دوست دارم وقتی صحبت کنم که یک جریان فرهنگی در حد عادی و معمول خودش حرکت میکند که نه رو به زوال است و نه رو به پایان. بعد از قضیه برنامه کوله پشتی که به انتها رسید....

به انتها که نرسید. وسطش متوقف شد.
حضور من متوقف شد اما خود برنامه نه! چون نگاه مجموعه دوستان مسئول در شبکه سوم به گونهای بود که خود برنامه به حرکتش ادامه خواهد داد.

میشود در این مورد هم صحبت کنیم که چگونه است که آقای مدرس به جای هر کسی که از برنامهاش بلند میشود، مینشیند؟

دقیقا یک مدتی دائما این اتفاق میافتاد.
نمیدانم. این بستگی به روحیات بعضی از دوستان دارد. من مدتها شاگرد استاد منوچهر نوذری بودم. ایشان یک نکتهای به من گفتند که من این نکته را حتی در مورد برنامه صندلی داغ هم رعایت کردم. ایشان فرمودند که هیچ وقت جای کسی نرو! به هر حال بهترین آدمها در قیاس با یکدیگر چیزهایی کم دارند و نمیتوان در این قضیه شک کرد.

در برنامه مسابقه هفته به بدترین شکل چنین اتفاقی افتاد. یعنی یک آقایی که خیلی هم اطلاعات داشت...

این دقیقا همان مثالی بود که من هم میخواستم بزنم. منظورت آقای سلامیاست، و در برنامه «صبح هفته» میدیدیم که همین آقا نقش مجری را چقدر پرمغز میتوانست ایفا کند. خلاصه آقای نوذری میفرمودند هیچ وقت جای کسی نروید چون بالاخره وقتی انسانها با هم قیاس شوند یک سری چیزها کم میآورند و از آن مهمتر هر کسی برنامهای را شروع میکند یک طعم و مزهای به آن خواهد داد. یعنی شما نمیتوانید فقط لوگو و پیشانی و عنوان چیزی را حفظ کنید و بعد از درون خالیاش کنید. مردم زود متوجه این تغییر خواهند شد. من این را رعایت میکنم. حالا ممکن است دوستان دیگر در باقی برنامهها این برایشان خیلی مورد و مشکلی نباشد که خب، این هم عیب و علتی نیست و میتوانند به عنوان یک وظیفه سازمانی چیزی را به انتها برسانند و از لحاظ دلی هم بنده هیچ وقت گلایه نمیکنم.
تابستان امسال هم برنامه کوله پشتی ادامه پیدا نکرد. تبدیل به برنامه دیگری شده انگار.
آن طور که معاونان شبکه در جلسه تابستانی با خبرنگاران اعلام کردند، برنامهای به جای کوله پشتی آماده شده که در واقع ادامه همان کوله پشتی است و به عبارتی کوله پشتی نوینی به حساب میآید.

خب پس چرا اسمش را کوله پشتی نگذاشتند؟
نمیدانم چرا. چون خیلی متوجه این سیاستها نیستم. نمیتوانم اطلاعاتی بهتان بدهم که چرا اسمش را این گذاشتند. اما این طور عنوان شده که کوله پشتی جدید تحت عنوان «کولاک» و با اجرای دوست هنرمندمان آقای اردشیر رستمی است. آن زمان که برنامه به انتها رسید، بعد از این که من آن مصاحبه را با آقای رادان داشتم، شبی هم در خدمت آقای مرتضوی بودیم، بعد چهار یا شش شب در مورد مقوله اعتیاد صحبت کردیم که خیلی هم بحث آرام و خوبی بود و احساس میکنم که موفقترین بحث آن موقع کوله پشتی همین بحث اعتیادش بود که متاسفانه دیده هم نشد. بعد از آن هم که از من خواسته شد که دیگر برنامه را ادامه ندهم...

چطور از شما خواستند که برنامه را ادامه ندهید؟ یعنی گفتند که دیگر حضورت به عنوان مجری این جا ممکن نیست؟
نه. من منزل بودم و داشتم آماده میشدم که سر برنامه کوله پشتی بروم - تا جایی که یادم میآید آن شب هم قرار بود ادامه بحث اعتیاد باشد- اما به من زنگ زدند و مدیر گروهمان گفتند که از امشب حضرتعالی نیایید.

خب، ولی شما قبلش خودتان نمیخواستید بروید. من یادم است.

ببینید بالاخره برای هر کسی که در برنامهای دارد کار میکند تردیدهایی ممکن است پیش بیاید. مسائلی پیش بیاید که با خودش فکر کند که: حالا بروم یا بمانم؟! در این برنامه هم من یک بار این گمانهزنی را کرده بودم و به دوستان هم گفته بودم که شاید از یک جایی خوب باشد که من نباشم.

درباره موضع دوستان چی؟ موضع آنها برایم جالب است که زمانی اصرار میکردند که شما حتما بیایید و بعد از دو، سه روز گفتند نیایید.
نمیدانم. حتی همان برنامه با سردار رادان را هم که خیلیها غیر عادی میدانند به نظرم یک برنامه کاملا عادی آمد. و نمیدانم که در آن دو، سه روز فشارها از کجا ناشی شد و بعد هم که پیگیری نکردم.

یک بحثی هم آن زمان مطرح شد در خصوص این که شما ممنوع التصویر شدهاید.

اصلا و ابدا. این مسئله چندبار ذکر شده و همین چند وقت پیش هم در برنامهای مطرح شد که من سریعا نفیاش کردم. نه این طور نیست. من الان در سازمان حضور دارم. در رادیو حتی برنامه زنده دارم. در جام جم هم برنامه اجرا میکنم.فقط معمولا سالی یک بار بیشتر برنامه تلویزیونی ندارم. به جز سالی که برنامه "فوقالعاده" بود و با دو برنامه روی صفحه تلویزیون ظاهر شدم، عدم حضورم در تلویزیون تا الان چیز غیر معمولی نیست. همان روال سالی یک برنامه است.



یعنی امسال برنامه دارید؟
امسال هم بستگی دارد دیگر. باید ببینیم که چه طرح و چه برنامهای به دل مردم مینشیند. چون من این طوری نیستم که به هر قیمتی حاضر شوم جلوی دوربین قرار بگیرم. دوست دارم برنامهای که در آن قرار میگیرم، برنامه خوبی باشد.

شما برنامههای اخیر را هم دنبال میکنید؟

من هر آن چه که ساخته شود و از تلویزیون پخش شود را نگاه میکنم.

خب این خیلی مهم است. خیلی حرفهای است.

خب این خیلی حرفهای است.


نمونههای خارجی را هم نگاه میکنید؟
بله من وقتی تازه گفت و گو را شروع کردم خیلی از مدلهای خارجی را اصلا دوستانم برایم ترجمه میکردند که با آنها آشنا بشوم. ولی بهتان بگویم که اصلا نمیشود آن شیوهها را پیاده کرد. یک دنیای دیگر و یک فرهنگ دیگر است. میتوانی آن برنامهها را در آن جوامع ببینی و لذت ببری اما غیر از این فقط یک گرتهبرداری غلط و لنگ است.

ولی ظاهرا شما دکور کولهپشتی را از یک برنامه خارجی گرفته بودید.
بله. برنامه فرانسه 24. فقط چون از دکورش خوشمان آمد.

این جدی گرفتن کار را میشد از همان اول در کارتان دید. سالها قبل در برنامهای به مناسبت دهه فجر مجری بودید و به عنوان یک مجری یک متن طولانی را از حفظ کرده بودید.

تلهتئاتری بود به کارگردانی کاظم بلوچی و تهیهکنندگی آقای جلالی به نام پایان پادشاهی. همان تیمیکه برنامه صندلی داغ را میسازند. خیلیها برای این کار کاندیدا بودند اما یکی از عواملی که من انتخاب شدم به این دلیل بود که باید در یک مدت زمان پنج یا ده دقیقهای، بیست صفحه متن- آن هم متن تاریخی که وابستگیهای متنی دارد و نمیتوانی از خودت چیزی اضافه کنی – را در یک برداشت میگرفتیم.

کی بود که برای اولین بار حس کردید برنامهای از شما بین مردم گرفته و مخاطب را جذب کرده است؟

من از بچگی که تلویزیون نگاه میکردم همیشه احساس میکردم یک چیز در این مجریها کم است. احساس میکردم آنها نمیتوانند طوری صحبت کنند که انگار بغل دستمان نشستهاند.

شما کار آکادمیک نکرده بودید؟مثلا در رشته صدا؟

چرا. من خدمت آقای سمندریان هم کارگردانی خواندم هم بازیگری. خدمت آقای تارخ بازیگری خواندم و خدمت آقای سیروس شاملو هم پانتومیم کار کردم.


آخر معمولا در رشته ما کسانی که روزنامهنگاری میخوانند، اتفاقا روزنامهنگارهای خوبی از آب درنمیآیند! آنهایی خوبند که براساس غریزهشان کار میکنند. میخواهم ببینم که در حرفه شما هم این نکته صادق است؟

اجراهای من هم کاملا غریزی بوده است. اما اعتقاد دارم چیزهایی که در من وجود دارد باید رشد پیدا کند.

رشته خودتان در دانشگاه چه بوده؟

در دانشگاه صنعتی خواجه نصیرالدین طوسی مهندسی مکانیک طراحی جامدات خواندم.

از رشته تان استفاده هم میکنید؟

فقط ار نظر دید به من کمک کرده است. به دید دادن معتقد هستم ولی هیچ وقت کار فنی نکردهام.


مثل مهندسهایی که کار سیاسی میکنند.

دقیقا. اصلا کل فتنههای این جامعه دست مهندسهاست. یادتان باشد.

پس تکنیکهای اجرا را از درسهایتان یاد نگرفتید. از نگاه کردنها آموختید.

بله. دقیقا.

بازیگری را بیشتر دوست داشتید یا اجرا را؟به نظرم نکته مهمیاست.

خودم هم نمیدانم. خب من این کار را دوست داشتم دیگر. برای بازیگری آمدم. هنوز هم قصدم همین است و خودم را بازیگر میدانم و کار بازیگری را دوست دارم و ادامه میدهم. اجرا یک مرحله بود که احساس میکردم تغییری میتواند در من ایجاد کند. دلیل اصلی قبول من برای اجرا، به ویژه در رادیو، حدود ده سال پیش، استاد منوچهر نوذری بود. یعنی احساس میکردم در برخورد خودمانی و مبتنی بر مولفههای آشنای ایشان در گفتار و رفتار و واژههای خاصی که ایشان دارند و از خود مردم هم گرفتهاند – یعنی یک چیزی از خودت بگیرند و طوری به تو پس دهند که خودت عاشق داشتهات بشوی- اینها باعث شد که من کار اجرا را انجام دهم. وگرنه هیچ اجرایی تا حالا اشتهای مرا تحریک نکرده است. هرچند دورهای بود که از حرف زدن رضا صفدری در برنامه «تا هشت و نیم» لذت میبردم یا مثلا اجراهایی که در دوران کودکی من بود و شبکه دو سیما مسئولیت پخش برنامههای نوجوان را برعهده گرفته بود و دو روز درهفته اگر اشتباه نکنم برنامه جوانهها پخش میشد که خانم پوریامین مجریاش بودند. آن اجرا هم خیلی خوب بود. یک روز سر کلاس خانم پوریامین گفتم که دانشجویانی که از ایشان یاد میگیرید، گول نخورید. ایشان ذاتا لحن خوبی دارند یا مثلا خانم بهروان. اینها لحن خودشان است نه ادبی صحبت کردنشان. جادوی لحن آنها خداداد است. این سه تا مجری که من گفتم هیچ کدام ربطی به هم ندارند. و باید برایتان عجیب باشد که من چه طور این سه تا را دوست دارم؟! اما یک ویژگی دارند. در کاری که انجام میدهند به شدت حقیقتگرا هستند و به هیچ عنوان اهل ادا و اصول نیستند. بهروان محکم صحبت میکند ولی عامیانه، رضا صفدری از ادبیات محمد صالحعلا وام میگیرد: شبهای زعفرانی و .....


هنر صفدری این است که این را طوری میگوید که تو حس نمیکنی که نشسته و اجرا میکند.

اتفاقا، دقیقا هم صفدری و هم بهروان دارند اجرا میکنند. این خیلی بحث خوبی است که شروع کردی. مدتهاست که میخواهم حرفی در این باره بزنم. وقتی شهریاری و شجاعیمهر و آتشافروز میآیند تو میدانی که دارند اجرا میکنند و یک لحظه هم این را فراموش نمیکنی. اصلا آنها به تو اجازه نمیدهند جور دیگری فکر کنی. خانم بهروان و پوریامین و صفدری لحنی دارند که چیزهایی را که وام میگیرند از آن خودشان میکنند. دیگران هم آمدند ادبیات و لحن آنها را تقلید کنند شکست خوردند اما منوچهر نوذری با آنها فرق دارد. با دیدن او فراموش میکنی که در حال اجراست. همه مجریها قابل پیشبینی هستند ولی درمورد او نمیدانی که هر لحظه چه اتفاقی ممکن است بیفتد. در صبح جمعه با شما حتی از لحاظ شنیداری هم نمیتوانی جمله بعدی را پیش بینی کنی.

ویژگی دیگرش هم تکه انداختن است.

دقیقا. نمیدانم کسانی که درباره طنز میآیند و صحبت میکنند مگر صبغه و سابقه طنز ما را فراموش کردهاند؟ چه طور میخواهند فکاهه را از طنز ما بگیرند. ما مثال میزنیم ولی نمونه نمیتوانیم بیاوریم. به طرف کدام قبله طنز میخواهیم حرکت کنیم؟این تکه انداختن و فکاهه از ویژگیهای آقای نوذری است. یا مثلا آقای نوذری اجراسالار است. آن هم در شرایطی که همه فکر میکنند هر کسی صدایش بمتر و کلفتتر باشد دوبلورتر است.


حالا آن تکنیکهایی که گفتید فکر میکردید میتوانید از طریق آنها متفاوت جلوه کنید چه بود؟


اولا چیزی که من داشتم و در بازیام هم دارم و فکر میکنم نکته اصلی هم هست، این است که خودم باشم. با خودم و بقیه روراست باشم. آن خود بودن خیلی مهم است.

حالا واقعا خودتان هستید؟

آره.

آخر برخی میگویند در حرفهای شما مدح و ثناهایی وجود دارد که مال خودتان نیست...

نه. اصلا به این صورت نیست. از تاثیرگذاری من میشود پی برد که از این کارها نمیکنم.

در تاثیرگذاری شما حرفی نیست. ولی مثلا در نوع پوشش شما که خیلی راحت به تلویزیون میآیید و کت و شلواری مانند مجریهای سابق در کار نیست، اینها مال خودتان است؟

آره. بگذارید این جوری بگویم. یاد گرفتهام که پیامبران برای تعادل آمدهاند. راستش حس کردم ما از بس کت و شلوار دیدهایم خسته شدهایم. انگار نماد خیلی شخیص بودن و شکیل بودن کت و شلوار است. و این که چه لباسی بپوشم کاملا انتخاب خودم بود.

یعنی تهیهکننده و هیچ کس دیگری دخالتی نداشت؟

به هر حال کسی به عنوان ناظر وجود دارد و وظیفه نظارت هم توضیح دادن است. اما توضیح به این معنی نیست که تو اشتباه کردی. گاهی به معنای تحذیر و بیدارباش است. تنبه است.


چقدر به شما تحذیر دادند؟
به هر حال بوده و برای همه هم هست. یعنی چیز عجیبی نبوده که مال من جدای از بقیه باشد.

اصلا برنامهای بوده که شما کت و شلوار بپوشید؟

بله. در برنامههای ویژه عید، چون جزو رسوم است، کت و شلوار میپوشم. ولی در برنامههای معمولی فکر کنم فقط یک بار.
اتفاقا مدیران شبکه، بندگان خدا، اصلا روی این چیزها حساسیت به خرج نمیدهند.مگر این که کسی از بیرون بیاید. مثلا یادم هست من شلوار جین میپوشیدم و پایینش را تا میزدم. کسی هم چیزی نمیگفت تا این که یک مجله فکر کنم مطلبی نوشت که فرزاد حسنی از همین حالا شروع کرده به کارهای جدید که شلوار جین بپوشد و پاچهاش را تا بزند. این شد که از فردا گفتند انگار خیلیها دارند حساس میشوند. شما این را میپوشی ایرادی ندارد فقط پاچهاش را لطفا تا نزن. (باخنده) البته راست میگفتند؛ دیگر مد نبود.


بعد در مورد نوع حرف زدن شما؟

مال خودم است.

جدا از این که مال خودتان هست چه طور تحمل کردند؟ البته بالاخره یک جا بریدند دیگر که نگذاشتند ادامه بدهید!
میخواهم شما را در حیرانیهایم شریک کنم که خودم هم در این مورد ماندهام! ولی یک چیزی احساس میکنم. از آن جا که صادقانه این طوری صحبت میکنم و در پی ادا و نمایش و حالا من را تماشا کنید نبودهام، و چیزی بوده که در دلام نهفته بوده است، پس چون صداقتام را میدیدند تحمل میکردند. البته در کارم اشتباههایی هم داشتم اما فکر کنم حتی بیانصافترین منتقدان هم اعتراف کنند که کار نویی بوده است. و این که حرفها مایهدار بوده است. هجو و هزل نبوده. ما هیچ وقت برای خنداندن مردم جوک تعریف نکردیم. منظورم حرف لغو است. البته اکثر برنامههای طنز رادیو را من کارگردانی میکردم


موضوع مطلب : فرزاد حسنی

ارسال شده در تاریخ : دوشنبه ٧ تیر ۱۳۸٩ :: ٥:٠۸ ‎ق.ظ :: توسط : شهرام ملکی نیا عالم

بنام خدا

كاربر گرامي

با سلام و احترام

پيوستن شما را به خانواده بزرگ وبلاگنويسان فارسي خوش آمد ميگوييم.
شما ميتوانيد براي آشنايي بيشتر با خدمات سايت به آدرس هاي زير مراجعه كنيد:

http://help.persianblog.ir براي راهنمايي و آموزش
http://news.persianblog.ir اخبار سايت براي اطلاع از
http://fans.persianblog.ir براي همكاري داوطلبانه در وبلاگستان
http://persianblog.ir/ourteam.aspx اسامي و لينك وبلاگ هاي تيم مديران سايت

در صورت بروز هر گونه مشكل در استفاده از خدمات سايت ميتوانيد با پست الكترونيكي :
support[at]persianblog.ir

و در صورت مشاهده تخلف با آدرس الكترونيكي
abuse[at]persianblog.ir
تماس حاصل فرماييد.

همچنين پيشنهاد ميكنيم با عضويت در جامعه مجازي ماي پرديس از خدمات اين سايت ارزشمند استفاده كنيد:
http://mypardis.com


با تشكر

مدير گروه سايتهاي پرشين بلاگ
مهدي بوترابي

http://ariagostar.com

موضوع مطلب :

ارسال شده در تاریخ : دوشنبه ٧ تیر ۱۳۸٩ :: ٥:٠۱ ‎ق.ظ :: توسط : پرشین بلاگ
درباره وبلاگ
شهرام ملکی نیا عالم
متولد 16 آبان 1361 شهر خرم آباد / ساکن شهرهای اهواز و تهران و خرم آباد/ مهندسی مکانیک دانشگاه آزاداسلامی اهواز/ کارمند اسبق روابط عمومی شرکت ملی مناطق نفتخیزجنوب طی سالهای 83لغایت 89/ مجری صداوسیمای مرکز خوزستان / مجری شبکه 3سیما صداوسیمای جمهوری اسلامی ایران / مدیرعامل شرکت ایوار افلاک عالم / مدیر مسئول و صاحب امتیاز کانون آگهی و تبلیغاتی ایوار/ مدیراجرایی کانون تبلیغاتی مارال گرافیک/ مدیرروابط عمومی و روابط بین الملل شرکت سرزمین رایانه پیشرو

مطالب اخير
موضوعات
پيوندها
RSS Feed