شهرام ملکی نیاعالم - مجری رسانه ملی ایران
فرهنگی /هنری /اجتماعی /سیاسی و...
 
 

زندگینامه مرحوم استاد رضاصفدری (بخش اول)

 

با کمال ادب واحترام ، دست به سینه ، ازهمه بزرگان ، اندیشمندان و طایفه بزرگ رسانه بویژه مجریان و عزیزان اهل قلم کمال عذرخواهی و پوزش را دارم .جسارت بنده حقیر را ببخشید .هدف از نوشته های سراپا ایراد بنده فقط عرض ارادت و حس رفاقتی بود که به آقا رضا داشتم و اگر نه من کجا و نوشتن زندگینامه استاد رضا صفدری کجا.....

غلامرضاصفدری در ٢٢ بهمن ماه سال ١٣۴٢در طهران به دنیا آمد.او به به لحاظ اصل و نسب خانوادگی به استان لرستان(لرسو) ، سرزمین قوم کاسیت ،دیار قوم بزرگ و نجیب لر و سکونتگاه همیشه سترگ "قلعه فلک الافلاک" بر می گردد.

 

محل تولدش در شناسنامه طهران ذکر شده است و بیشتر دوران زندگی خود را درمنزل پدری واقع در / پشت حسنیه ارشاد /خیابان زمرد /کوچه یاقوت /پلاک ٣٠ گذراند.خانواده رضا به طور ریشه ای بروجردی هستند وشهر بروجرد نیز به لحاظ اهمیت ،وسعت ، فرهنگ و شهریت در زمان حاضر دومین شهر استان لرستان به شمار می رود.

این شهر از دیرباز از نظر فرهنگ و ادب ،زبانزد بسیاری از بزرگان بوده است. بروجرد زادگاه آیت الله بروجردی،دکتر زرینکوب ،استاد اوستا و بسیاری مشاهیر دیگر بوده و هست .آقا رضای ما هم اهل دیار زادگاه فرزانگان ،بروجرد زیبا ، یا به قول خود بروجردیها (پاریس کوچولو  )است.

رضا در خانواده کم جمعیتی به دنیا  آمد به طوریکه او فقط یک خواهر داشت که آن هم از وی بزرگتر بود . از بد روزگار و با نهایت تاسف در طی سالهای ٨٠ تا ٨۶ تمامی اعضای خانواده اش را از دست داد.(مادرش در بهمن ماه ٨٠/خواهرش در اردیبهشت ٨۴/حامد خواهر زاده اش ١٨ دی ماه٨۶و در همان سال نیز پدربزرگوارشان  را نیز از دست داد.)

آیا با این همه غم و اندوه می شود شاد بود؟ ولی مرد آسمانی قصه ما در برابر مردم بزرگ ایران خم به ابرو نمی آورد و همیشه لبخند ملیح خود را به مردم عزیز ایران زمین هدیه می داد.

"مرد لحظه های زعفرانی " پس از سپری نمودن دوران کودکی و نوجوانی خود ،در سن ١۴ سالگی علاقه وافری  نسبت به برنامه های رادیو  از خود نشان می داد تا جائیکه در سن ١٧ سالگی به عنوان گزارشگر پشتیبان وارد صدا وسیما شد. 

ورود به سازمان صدا وسیما در آن سالها کاری بس دشوار بود به طوریکه اگر کسی سعی داشت در حرفه  گویندگی رادیو فعالیت کند ، بایستی ٧ خوان رستم را مو به مو طی می کرد.و واقعا" هر کسی شایسته گویندگی رادیو نبود.

صدای ماندگار رادیو ،با توجه به پشتکار ،علاقه و عشقی که به رادیو داشت به هرشکلی که بود توانست در سال ۶٣ کار خود را به عنوان گزارشگر شروع کند.

صفدری منهای علاقه و پشتکارش به اجرا به طور خدادادی دارای صدایی مخملی ، متفاوت ، حجمی متناسب با پخش در رادیو ، مهربان و مردمی در عین حال محکم و گیرا بود به عبارتی صدایی رادیویی .

هرکجا رضا شروع به حرف زدن می نمود ناخودآگاه حواسها جمع کلام صمیمی و بی پرده و بی آلایشش شد.

سال ٨٩  به مناسبت  میلاد امام زمان ، صدا وسیمای مرکز اصفهان  از رضا و بنده حقیر دعوت بعمل آورد و قرار شد در میدان نقش جهان با حضور علیرضا افتخاری به طور زنده اجرای برنامه داشته باشیم .(خبرش در وبلاگ موجود است)در لابی هتل شیخ بهایی اصفهان ،رضا در حال صحبت با من بود یک مرد مسنی که اصلا" شکل رضا رو نمی دید و به عبارتی رضا پشت به اون ایستاده بود به طرف ما اومد و گفت:آقا می شه یه کم دیگه صحبت کنید ؟رضا با یه تعجبی بهش نگاه کرد و گفت چرا ؟اون گفت من خیلی اهل رسانه و تلویزیون نیستم ولی به طور ناخودآگاه زمانیکه ایشون در حال صحبت با شما بود بسیار احساس خوش آیندی بهم دست داد و انگار در تمام زندگیم این چنین صدای جذابی نشنیده بودم .

من هم  آقا رضا رو به ایشان معرفی کردم و بعدش اون مرد گفت: من امشب به هر طریقی که شده می رم و به همراه خانواده ام برای دیدن برنامه شما با خودم به میدان نقش جهان می آرم.رضا هم مثل همیشه با اون لبخندهای  بی ریا و شیرینش بهش گفت "حاجی غلامم."

به طور قطع و یقین صدای رضا ، صدایی  مثل هیچکس ،ماندگار و خاص بود که هر شنونده ای را به وجد می آورد .رضا اهل صداسازی نبود مثل خودش حرف می زد،یک صدای واقعی. 

بر خلاف برخی گوینده های رادیو که وقتی به طور عادی تکلم می کنن اصلا" متوجه نمی شوی که این همان گوینده رادیوست.

رضا همیشه می گفت: مجری بایدخودش باشه، مردم از مجری رسانه ،بازی و ادا نمی خوان ،بلکه حس واقعی ،صدای واقعی ،اشک واقعی و خنده واقعی می خوان ،تا بتونی تو دلشون جا باز کنی و محبوب بشی نه معروف.

یه نکته جالب دیگه از رضا همین بحث محبوبیت و معروفیت بود .وی سخت مخالف این بودکه مجری برای معروفیت دست به هر کاری بزند.بلکه مجری بایستی برای محبوبیت آنهم فقط در بین مردم بایستی تلاش کند.

مرد "دستهاتان شبنمی " سالهای زیادی را در رادیو با مردم زندگی کرد و هر شنونده رادیو یک بار هم که شده با صدای گرم او خاطره ایی دارد.

تعصب و عرق رضا به اجرا در رادیو بسیار خاص و پر حرارت بود .بطوریکه یه روز به من زنگ زد و گفت : شهرام امروز "یه برنامه دارم به اسم گذر رسانه" و قراره در خصوص معقوله اجرا  و مجریان بحث و بررسی کنیم هر طور  که شده برنامه را ضبطش کنی ها ،می خوامش ، باز نگی نتونستم و هزار و یه دلیل ...

در آن برنامه هم استاداسماعیل میرفخرایی ، مهران دوستی ،هرمز شجاعی مهر،فرزاد حسنی ،احسان علیخانی و ... به طور تلفنی مشارکت داشتند.

برای خود من هم جای تعجب داشت که این مردبا با دارا بودن سی سال تجربه اجرا و گویندگی در رسانه ملی ایران هنوز نسبت به اجرا آنهم در رادیو چقدر علاقه و عشق از خودش نشون می ده.

 به قول بزرگترهای رسانه و معقوله اجرا و به نقلی ریش سفیدهای این تبار ریشه دار و مردمی ،ادبیات ونوع گویش به همراه پوشش مجریان در دهه ٧٠ به شیوه ای  دیگر بود .

اصلا" با حالا قابل مقایسه نبود ،به طوریکه که اگر بیننده ای امروزی  به خصوص قشر جوان الان بخواهند از خوراک رسانه آن سالها تغذیه کنند خیلی برایشان تعجب آور و به مزاقشون خوش نخواهد آمد.

ولی بایستی گفت: شرایط آن زمان ایجاب می کرد . اصلا" هم ایرادی وارد نیست و بر آن  هم اشکالی  نمی شود گرفت.به هرحال آن سالها گذشته و دیگر هم قرار نیست برگردد.

ولی در همان  شرایط و سالها یه اتفاق بسیار مدرن ، خاص ، شگفتی آفرین  در برنامه های ترکیبی  تلویزیون رخ داد و آن  هم برنامه ایی بود که هنوز که هنوزه  با گذشت آن همه سال ،مردم رضا را با آن می شناسند.و به عبارتی رضا صفدری با اون برنامه به مردم معرفی شد یا بهتر است بگوییم :شناسنامه رسانه ایی رضا برنامه تا هشت ونیمه .

این برنامه که به قلم استاد محمدصالح اعلا و موسیقی استاد چشم آذر و ...  بسیار متفاوت با ادبیاتی از جنس جدید و کلی رنگ و لعاب که هر بیننده ای به دلیل خاص مورد نظر خودش برنامه را رسد می کرد.

تاهشت و نیم یه مجله تصویری بود، که در آن  سالها واقعا" گل کرد و بطوریکه تمامی مجریان مطرح امروز که تعدادشون هم کم نیست آن  برنامه را به عنوان یه میزان یا یک  پایه برای تولید برنامه های ترکیبی می دانند.

امروز اگر کسی قرار است مجله تصویری تهیه کند و اگر تجربه رسانه ای خوبی هم داشته باشه ،حتما" یه نیم نگاهی  به برنامه تا هشت ونیم داشته است و ..

این برنامه چنان در دل مردم جا باز کرده بود که واژه های رضا رامردم  به هم می گفتند .بر عکس برخی از برنامه های رسانه که واژه های زشت و بی محتوا در عین حال منفی را در بین مردم رواج می دهند که نتیجه ای هم جز ناراحتی در بین افراد جامعه به  همراه ندارد.

 واژه های طلایی و ناب صفدری ،رسالتی دیگرداشتند و حس قشنگی رابه طرف مقابل هدیه می داد.آسمانی باشید و .../دستهاتان شبنمی .../لحظه هاتان زعفرانی و...

شاید هر مجری دیگری بخواهد همان کلمات را تکرار و تقلید کند  ، ولی اصلا" و ابدا"  تاثیر حسی رضا را نخواهد داشت.

 به عبارتی می توان گفت: آن کلمات و واژه ها فقط در دهان او بود که جانی تازه می گرفت و حلاوت و شیرینیش به هر بیننده  و شنونده ای رسوخ می کرد.

ادامه دارد....

در ادامه و بخشهای ٢و٣/ نگاه نزدیک به زندگی شخصی رضا /رضا از نگاه مجریان رسانه ملی ایران/رضا وبخش عمده ایی از برنامه های او در سی سال گذشته (برنامه های رادیویی،برنامه های تلویزیونی)/برنامه هایی که رضا تهیه کنندگی  و کارگردانی می کرد / شرح و احوالات شخصی رضا از زبان دوستان نزدیک و غیر رسانه ایی او و ....

 



موضوع مطلب : زندگینامه رضاصفدری

ارسال شده در تاریخ : دوشنبه ٢٩ فروردین ۱۳٩٠ :: ٤:٢٢ ‎ق.ظ :: توسط : شهرام ملکی نیا عالم
درباره وبلاگ
شهرام ملکی نیا عالم
متولد 16 آبان 1361 شهر خرم آباد / ساکن شهرهای اهواز و تهران و خرم آباد/ مهندسی مکانیک دانشگاه آزاداسلامی اهواز/ کارمند اسبق روابط عمومی شرکت ملی مناطق نفتخیزجنوب طی سالهای 83لغایت 89/ مجری صداوسیمای مرکز خوزستان / مجری شبکه 3سیما صداوسیمای جمهوری اسلامی ایران / مدیرعامل شرکت ایوار افلاک عالم / مدیر مسئول و صاحب امتیاز کانون آگهی و تبلیغاتی ایوار/ مدیراجرایی کانون تبلیغاتی مارال گرافیک/ مدیرروابط عمومی و روابط بین الملل شرکت سرزمین رایانه پیشرو

مطالب اخير
موضوعات
پيوندها
RSS Feed