معرفی رضا رشیدپور

 

 

رضا رشیدپور متولد هجدهم اردیبهشت ماه ۱۳۵۴در خیابان سرسبیل تهران است .

 تنها یک خواهر کوچک‌تر از خودش دارد که مهندس معمار است ،مادرش خانه‌دار و پدرش مهندس برق و الکترونیک بوده و زمانیکه برای جمع آوری تجهیزات لشگر عاشورا به دزفول اعزام شده بودند ،حین انجام وظیفه قطع نخاع شده و در سال ۷۶ به شهادت رسیدند.

 

 در دوران مدرسه بسیار درسخوان بوده به طوری که دیپلم ریاضی-فیزیک خود را با معدل ۸۶/۱۹ گرفته و همزمان در دو دانشگاه، در دو رشته عمران و کارگردانی فارغ‌التحصیل شده است .

 

بسیار با معلومات و هنرمند است ،در سال ۸۲ با خانم نغمه مهرپاک مجری برنامه ی تصویر زندگی که فوق لیسانس روانشناسی دارد ازدواج کرده و در حال حاضر یک دختر ۳ ساله به نام هلن دارد .

به غیر از مجری گری به کار کارگردانی و ساخت و ساز نیز می پردازد ،البته در فیلم سوپراستار نیز به عنوان بازیگر به ایفای نقش پرداخته است.

آدرس سایت رضا رشید پور   http://rashidpour.com/ فقط چند خط....

بخشی از آخرین نوشته رضا در سایت خودش

اینجا بی بی سی نیست إ

سلام عرض می کنم . چند روزی می شود که به خانه برگشته ام . ببخشید اگر کمی دیر می نویسم . . .

چند ماه پیش به دعوت کانون فرهنگی آموزش اجرای مراسم بزرگ تجلیل از نخبگان کنکور را برعهده گرفتم . برنامه در سالن همایشهای سازمان صدا و سیما برگزار شد . از همه جای ایران مهمان داشتیم . برنامه ی با شکوه و خوبی بود .

دیروز تلویزیون محل کارم روشن بود . به صورت کاملا اتفاقی تیزر مربوط به همان برنامه به چشمم خورد . صدای بنده در حال پخش بود . چند ثانیه ای گذشت . واضح بود که تدوین گر هنرمند تمام تلاش خودش را برای حذف تصویر من به کارگرفته . اما در لحظه ای از این تیزر مجبور به استفاده از نمایی شده که بنده ی سراپا تقصیر حضور دارم !

البته مدیران محترم پخش کاملا هوشیار بوده و هرگز اجازه نداده اند تا با نمایش چهره ی نحس رضارشیدپور خدای ناکرده آفتی متوجه میهن عزیزمان شده و یا زبانم لال مردم همیشه در صحنه با تماشای قیافه ی من از بهشت رانده شوند ! بنابراین تدبیر کم نظیری به خرج داده و در چشم به هم زدنی چهره ی من را ناواضح ( به عبارت فنی … فلو ) کرده اند .

بیشتر از آنکه تعجب کنم خنده ام گرفت . من همان کسی هستم که با سرمایه ی مردم و امکانات سازمانی به نام صدا و سیما به منزل امروز رسیده ام . در مقابل هرگز کم فروشی نکرده و تمام تلاشم را برای پاسخ دادن به این سرمایه ی عظیم به خرج داده ام . در تمام مصاحبه هایم تاکید کرده ام که اگر یک جوان علاقه مند اینک توانسته است به یک چهره ی رسانه ای نسبتا قابل تحمل تبدیل شود از صدقه ی سر این مردم و اعتماد مدیران رسانه بوده .

اتفاقا دلیل خندیدنم همین است . آن قدر در دایره ی خود ساخته ی بیگانه پنداری گرفتار شده اید که دیگر حتی یک جمله ی انتقادی ساده را هم از دوست سابقتان نمی پذیرید و دستور به حذف چهره اش می دهید ! هرگز به این صراحت نگفته بودم اما حالا بپذیرید که این تصمیم های به ظاهر کوچک آن هم در مورد آدم های کوچکی مثل من نشان از یک دغدغه ی بزرگ در ذهن شما دارد . انتقاد را خیانت می دانید و منتقد را نامحرم .

لابد خواهید فرمود که این زیاده گویی ها به ما نیامده و همین که صدایمان هر هفته یک ساعت از رادیو پخش می شود برویم و خدایمان را شکر کنیم . بله … اتفاقا من خداراشکر می کنم که آنقدر مهم شده ام (!) که پخش چند ثانیه از تصویر بنده می تواند برای مدیران بزرگواری که احتمالا مسئولیتهای دیگری هم دارند محل تدبیر و تصمیم واقع شود !

بیایید کمی تامل کنیم . واقعا چرا وقت گران بهای خودتان را برای تصمیم های کوچک در باره ی آدم های کوچک خرج می کنید ؟ چرا هرروز مشغول تکذیب این و آن هستید ؟ مگر ما که هستیم ؟ یا چه کرده ایم و یا چه گفته ایم ؟!

 

این چند خط هرگز بابت گلایه نیست وگرنه آن را منتشر نمی کردم . این یک درد نامه است . خطاب به مدیرانی که می توانند تصمیم های بزرگ بگیرند اما هنوز ذهنشان درگیر رشیدپور ها مانده است . شاید با انتشار این نوشته عصبانی شده و دستور به قطع صدای بنده هم صادر کنید . مهم نیست . بهتر است که ایراد کارتان را یک دوست سابق رودررویتان بگوید و نه یک دشمن فعلی در پشت سرتان . به هر حال اینجا بی بی سی نیست سعادت آباد است !!!

/ 3 نظر / 11 بازدید
فرحناز مقیمی سارانی

سلام خسته نباشيد. از دست نوشته آقاي رشيد پور خيلي خوشم اومد. چيزي كه گفتند در حال حاضر يكي از مرض هاي رايج مديريتي در كشورمان است.

فرحناز مقیمی سارانی

چه تحریک آمیز داره سیگار می کشه حتی منم که خیلی از سیگار بدم می یاد احساس کردم که دلم می خواد الان سیگار بکشم. آقای ملکی نیا مواظب باشید که یکی از عوامل گشترش دخانیات توی جامعه امن و امانمون بباشید

سلام فقط میتونم بگم واقعاَ خسته نباشی.